تبليغاتX
يادداشت های يک کچل - تنهای تنهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

يادداشت های يک کچل

تنهای تنهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


تنها با گلها گويم غمها را

چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم

به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

نه کسي آيد نه کسي خواند

ز نگاهم هرگز راز من

بشنو امشب غم پنهانم

که سخنها گويد ساز من

تو نداني تنها همه شب باگلها

سخن دل را ميگويم من

چو نسيمي آرام که وزد بر بستان

همه گلها را ميبويم من

 

تنها با گلها گويم غمها را

چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم

به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

چون ابري سرگردان

ميگريد چشم من در تنهايي

اي روز شاديها کي باز آيي

امشب حال مرا تو نميداني

از چشمم غم دل تو نميخواني

امشب حال مرا تو نميداني

از چشمم غم دل تو نميخواني

تنها با گلها گويم غمها را

چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم

به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 23:12  توسط کچل خیکی  |