تبليغاتX
يادداشت های يک کچل

يادداشت های يک کچل

تنهای تنهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


تنها با گلها گويم غمها را

چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم

به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

نه کسي آيد نه کسي خواند

ز نگاهم هرگز راز من

بشنو امشب غم پنهانم

که سخنها گويد ساز من

تو نداني تنها همه شب باگلها

سخن دل را ميگويم من

چو نسيمي آرام که وزد بر بستان

همه گلها را ميبويم من

 

تنها با گلها گويم غمها را

چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم

به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

چون ابري سرگردان

ميگريد چشم من در تنهايي

اي روز شاديها کي باز آيي

امشب حال مرا تو نميداني

از چشمم غم دل تو نميخواني

امشب حال مرا تو نميداني

از چشمم غم دل تو نميخواني

تنها با گلها گويم غمها را

چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم

به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 23:12  توسط کچل خیکی  | 

وقتی ....


وقتی دلت می گیره

وقتی سال داره به پایان می رسه و به اتفاقات سال نگاه می کنی

وقتی می بینی که این سال پر بوده از اتفاقاتی که فقط برات سوزناک بوده

وقتی دلت تنگ می شه

وقتی دوست داری فریاد بزنی و نمی تونی

وقتی برای تجدید خاطره با روز دفاع، عکسهای اون روز رو نگاه می کنی و زمانی که به عکسش میرسی، هایده فریاد می زنه که :"کاشکی دوست نداشتم"

وقتی بی حوصله ای و برای شنیدن صدای دوستات له له می زنی

وقتی صدای دریافت پیامک خبر از دریافت پیامک تبلیغاتی می کنه

وقتی حس نوستالژیک قضیه یک دفعه زیاد می شه

وقتی شبهای زندگیت رو از دست می دی

وقتی روزها فقط می خوابی

وقتی ...............


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 1:43  توسط کچل خیکی  | 

خبر


یک خبر خوندم یک نکته اش برام جالب بود!!! اینجا کل خبر رو آوردم!!! یعنی مقام آگاه هم تائید نمودند!!!


كد خبر: ۳۹۳۸۸ تاريخ انتشار: ۱۲:۵۲ - ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ تعداد بازديد: ۲۵۴۵۲
تعدادی از هنرپیشگان آماتور فیلم های مستهجن( پورنوگرافیک) در خانه ای در منطقه ی تهران پارس در شرق تهران دستگیر شده اند.

یک مقام آگاه در معاونت اطلاعات نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران به فرارو گفت که این هنرپیشگان سکسی کار که بیشترشان را زنان جوان و زیبا روی تشکیل می دادند، در خانه ای در یکی از محلات منطقه ی تهران پارس ، فیلم های پورنو می ساختند.

این باند ، تا کنون موفق به تولید چند فیلم مستهجن و عرضه ی آنها به بازار غیر قانونی در ایران شده است.

اعضا و گردانندگان این باند پورنو کار، پس از عملیات اطلاعاتی نیروی انتظامی ، شناسایی ، دستگیر و به مرجع قضایی تحویل داده شده اند.

صنعت پورنو ، یکی از کم هزینه ترین و سودآور ترین صنایع جهان است که مرکز آن در امریکا و اروپا قرار دارد.هنرپیشگان (قربانیان) اصلی فیلم های پورنو ، زنان جوان هستند.

به گزارش مجله تجاري اخبار فيلم‌هاي ويدئويي بزرگسالان، در سال 2005 صنعت پورنو در آمريكا سودی 12/6 ميليارد دلاري داشته است.

براساس آماری که پایگاه اطلاعاتی " تاپ تن ریویوز" منتشر کرده است ، مردم جهان در هر ثانیه بیش از سه هزار دلار در عرصه پورنوگرافی هزینه می کنند . کاربران اینترنتی نیز در هر ثانیه ،بیست و هشت هزار و دویست و شصت سایت پورنو را می بینند. بر اساس این گزارش ، کاربران اینترنتی ، همچنین در هر ثانیه ، سیصد و بیست و هفت واژه ی سکسی را در موتورهای جستجو تایپ می کنند.

جالب آن که فقط در امریکا ، به طور میانگین در هر سی و نه دقیقه ، یک ویدئوی جدید پورنو تولید و روانه ی بازارهای داخلی و خارجی می شود.

جمعیت جوان ایران با توجه به وجود موانع جدی اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی در برابر روابط سالم جنسی و ازدواج به هنگام دختران و پسران ، سوداگران هنجارشکن را به تولید ، تجارت و توزیع محصولات مبتذل و مستهجن ترغیب کرده و می کند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 0:0  توسط کچل خیکی  | 

Choosing a wife


 

 

 A man wanted to get married. He was having trouble choosing among three likely candidates. He gives each woman a present of $5,000 and watches to see what they do with the money.

 

The first does a total makeover. She goes to a fancy beauty salon, gets her hair done, new makeup; buys several new outfits and dresses up very nicely for the man. She tells him that she has done this to be more attractive for him because she loves him so much.

 

The man was impressed.

 

The second goes shopping to buy the man gifts. She gets him a new set of golf clubs, some new gizmos for his computer, and some expensive clothes. As she presents these gifts, she tells him that she has spent all the money on him because she loves him so much.

 

Again, the man is impressed.

 

 

 

 

The third invests the money in the stock market. She earns several times the $5,000. She gives him back his $5,000 and reinvests the remainder in a joint account. She tells him that she wants to save for their future because she loves him so much.

 

Obviously, the man was impressed.

 

 

The man thought for a long time about what each woman had > done with the money he'd given her.

 

 

Then he married the one with the biggest tits.

 

 

Men are like that, you know!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 20:8  توسط کچل خیکی  | 

وقتی.....


وقتی به بوق حسودیت می شه!!!!


پ.ن: بوق نام یک سنجاب است! با نام کامل بوقین بارتز!!!

پ.ن: برایم دعا کنید، خبری در راه است!

پ.ن: برایش دعا کنید، خبری در راه است!!


پ.ن برای پ.ن 2: به خیر گذشت!!!!



+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 17:33  توسط کچل خیکی  | 

من هم رفته ام و هم مانده!!!


آنهایی که رفته اند هر روز ایمیلشان را در حسرت نامه از آنهایی که مانده اند باز می کنند و از اینکه هیچ نامه ای ندارند کلافه می شوند.

 
آنهایی که مانده اند هر روز…نه…یکروز در میان ایمیلشان را چک می کنند و از اینکه نامه ای از آنهایی که رفته اند ندارند کفرشان در میاید.
 
آنهایی که رفته اند منتظرند آنهایی که مانده اند برایشان نامه بنویسند .فکر می کنند که حالا که از جریان زندگی آنهایی که مانده اند خارج شده اند آنها باید  تصمیم بگیرند که هنوز می خواهند به دوستیشان از دور ادامه بدهند یا نه.
 
آنهایی که مانده اند منتظرند که آنهایی که رفته اند برایشان نامه بنویسند .فکر می کنند شاید آنهایی که رفته اند مدل زندگیشان را عوض کرده باشند و دیگر دوست نداشته باشند با آنهایی که مانده اند معاشرت کنند.
 
آنهایی که رفته اند همانطور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند تا تنهایی بخورند فکر می کنند آنهایی که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی می خورند و جمعشان جمع است و می گویند و می خندند.
 
آنهایی که مانده اند همان طور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند فکر می کنند آنهایی که رفته اند الان دارند با دوستان جدیدشان گل می گویند و گل می شنوند و از ان غذاهایی می خورند که توی کتاب های آشپ‍زی عکسشان هست.
 
آنهایی که رفته اند فکر می کنند آنهایی که مانده اند همه اش با هم بیرونند. کافی شا پ میروند .خرید میروند…با هم کیف دنیا را می کنند و آنها را که آن گوشه دنیا تک افتاده اند فراموش کرده اند.
 
آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند همه اش بار و دیسکو می روند و خیلی بهشان خوش می گذرد و اینها را که توی این جهنم گیر افتاده اند را فراموش کرده اند.
آنهایی که رفته اند می فهمند که هیچکدام از آن مشروب ها باب طبعشان نیست و دلشان می خواهد یک چای دم کرده حسابی بخورند.  
 
آنهایی که مانده اند دلشان می خواهد یکبار هم که شده بروند یک مغازه ای که از سر تا ته اش مشروب باشد که بتوانند هر چیزی را می خواهند انتخاب کنند.
 
آنهایی که رفته اند همانطور که توی صف اداره پ‍لیس برای کارت اقامتشان ایستاده اند و می بینند که پ‍لیس با باتوم، خارجیها را  هل میدهد فکر می کنند که آن جهنمی که تویش بودند حداقل کشور خودشان بود. حداقل احساس نمی کردند طفیلی هستند.  
 
آنهایی که مانده اند همانطور که  زنیکه های گشت ارشاد با باتوم دختر ها را سوار ماشین می کنند فکر می کنند که آنهایی که رفته اند الان مثل آدم های محترم می روند به یک اداره مرتب و کارت اقامتشان را تحویل می گیرند.
 
 
آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند حق ندارند هیچ اظهار نظری در هیچ موردی بکنند چون دارند آن طرف حال می کنند و فورا یک قلم برمی دارند و اسم آنوری ها را خط می زنند.
 
آنهایی که رفته اند هی با شوق بیانیه ها را امضا می کنند و می خواهند خودشان را به  جریان سیاسی کشوری که تویش نیستند بچسبانند.
 
آنهایی که مانده اند در حسرت بی بی سی بی سانسور کلافه می شوند..
آنهایی که رفته اند هیچ سایت خبری را نمی خوانند. ربطی بهشان ندارد خبر کشور هایی که تویش هستند…
 
آنهایی که مانده اند می خواهند بروند. آنهایی که رفته اند می خواهند بر گردند.
آنهایی که مانده اند از آن طرف مدینه فاضله می سازند...
آنهایی که رفته اند به کشورشان با حسرت فکر می کنند.
 
اما هم آنهایی که رفته اند و هم آنهایی که مانده اند در یک چیز مشترکند…
آنهایی که رفته اند احساس تنهایی می کنند. آنهایی که مانده اند هم احساس تنهایی می کنند.

 
Shahla Ghobadi
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 14:12  توسط کچل خیکی  | 

نامه ای از طرف .....


امروز صبح که از خواب بلند شدی، نگاهت می کردم ، و امیدوار بودم که با من حرف بزنی ، حتی برای چندکلمه ، نظرم را بپرسی، یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاده از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی. مشغول انتخاب لباسی هستی که می خواهی امروز بپوشی . وقتی داشتی اینطرف و آنطرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام ، اما توخیلی مشغول بودی . یکبار مجبور شدی منتظر بشوی، و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی، اما بطرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات باخبر شوی.

    تمام روز با صبوری منتظر بودم . با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم اصلاً وقت نداشتی که با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار مرتب دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را بسوی من خم نکردی.

    در سالن غذا خوری با من صحبت کردند، اما تو نکردی، عیبی ندارد. هنوز هم وقت باقی است، و هنوز امیدوارم که تو با من حرف بزنی.

    تو به خانه رفتی و بنظر می آید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری . بعد از آنکه چند تائی را انجام دادی، تلویزیون را روشن کردی. نمیدانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی را نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را در جلوی آن می گذرانی. در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری. بازهم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون نگاه می کردی، شامت را خوردی، و باز هم با من صحبت نکردی.

    موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آنکه به اعضای خانواده ات شب بخیر گفتی در رختخواب خود جستی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد، احتمالاً متوجه نیستی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده‏ام.

    من صبورم، بیش از آنچه فکرش را بکنی. حتی دلم میخواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سرتکان دادن، دعا، فکر یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

    خیلی سخت است که یک مکالمة یکطرفه داشته باشی.

    خوب، یک بار دیگر داری بیدار می شوی، و باردیگر من منتظر تو هستم، سراسر پر از عشق به تو.

    به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

    روز خوبی داشته باشی !

    دوست تو،

    خدا

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 21:44  توسط کچل خیکی  |