در زندگی زخمهایی نیست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد، بلکه عشقهایی است که یادشان هیجگاه از ذهن انسان خارج نمی شود و حتی عینکی یادآور خاطرات اوست!
پ.ن: یه ایده داستانی به ذهنم خطور کرده! فقط امیدوارم که مثل سابق دست دست نکنم و این ایده نیز از ذهنم خارج نشه!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 0:43  توسط کچل خیکی
|
دیروز 16 آذر بود!
دیروز رو به مدت 6 سال گرامی می داشتم!
دیروز رو دوست می داشتم!
دیروزها می گفتم "دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد"
دیروز نامه فارغ التحصیلیم رو گرفتم!!!
از دیروز دانشجو نیستم!
دیروز دانشجو مرد!!!!
پ.ن: دیروز چندتا از بچه ها داشتن قرار تئاتر میذاشتن!! "کرگدن"!!!! دیدی این حسرت به دلم موند که با تو برم تئاتر!!!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 16:33  توسط کچل خیکی
|
این قالب رو لادن انتخاب کرد!
اگه کور شدین فحشاشو به لادن بدین!!!
D: D: D:
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 0:41  توسط کچل خیکی
|
ان شاءالله به امید خدا!!! شنبه کار تسویه حساب تموم میشه و نامه معرفی به نظام وظیفه ام صادر و به سوی سرباز خونه و کچلی رهنمون می شم!!!
دو هفته پیش دفاع کردم و تازه کارهای تسویه تموم شد!!
تو این مدت اتفاقات جالبی افتاد که بیشتر گریه داره تا خنده دار!!
رفتم تحصیلات تکمیلی مسئول محترم بایگانی بعد از دو روز پیداشون می شه و می فرمایند شما مدرکی دال بر اتمام لیسانس ندارید!!! کارشناسی کجا بودی؟؟؟ میگم همین خراب شده!!!
میگه برو فارغ التحصیلان امضا بگیر، رفتم امضا گرفتم اومدم؛ خیلی قشنگ!!! می فرمایند این امضا کیه؟؟؟ من نمی دونم تو به کی دادی امضا کرده!!! برو دفتر!! میرم اونجا بازم همین حرفا!!!
خلاصه بعد از کلی از این اتاق به اون اتاق شدن! بالاخره یکی پیدا شد که صاحب امضا رو بشناسه ولی ایشون هم فرمودند من می شناسم ولی به من چه؟؟؟؟ تو چطوری درس خوندی؟؟؟
منم گفتم نمی دونم والا!!! 2 سال از ثبت نام من گذشته، من درس گرفتم، گذروندم، پروژه گرفتم حالا که اومدم تسویه می گین نمی تونستی ادامه تحصیل بدی؟؟؟؟
سروتون و درد نیارم برای تسویه با پژوهشی رفتم، خانومه بعد از 15 مین که جون کند تا حرف بزنه با صدایی از ته چاه در میومد گفت: "تو دانشجوی امیرکبیری؟؟؟؟ پس چرا اسمت توی لیست دانشجوها نیست؟؟؟"
اومدم به دهقان ... می گم چرا اینجوریه؟؟ میگه : "خودت برو نامه بنویس که مدارکت از فارغ التحصیلان بیاد به تحصیلات تکمیلی، و خودت نامه تصویب پروژه رو ببر پژوهشی!!!" خودش چه کار باید بکنه خدا می دونه!!!
از همه جالبتر این بود که من 2 تا درس "پروژه" با 2 کد مختلف داشتم که بیش از 1 سال به دهقان گفتم و هر دفعه گفت درستش می کنم!!! بماند که تا 3 روز پیش درست نشده بود و خودم باید می رفتم و درخواست می دادم!!! بعد از کلی این ور و اون ور رفتن و پیچیدن! به انفورماتیک رسیدم و خانم محترم!!! در فشانی نمودند که : "بله خانم خسروانی (رئیسش!) بهم گفت ولی من ضرورتی ندیدم این کارو کنم چون کار مهمی نبود!!"
حالا بعد از کلی الافی و الکی منتظر کارنامه موندن و 14 روز پیچ خوردن همه چیز تموم شده و قراره شنبه نامه نظام وظیفه ام صادر بشه!! اگه باز کسی پیدا نشه و ضرورت احساس نکنه که کار منو انجام نده!!!
خدا رو شکر می کنم که تموم شد و دیگه کاری به دهقان .... ندارم!!! فقط مظلوم نمایی می کنه و خودش رو خوب جلوه می ده!!! اون که این همه دم از خدا و پیغمبر می زنه اگه جدا به اونا اعتقاد داره، حسابش با هموناست!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 10:29  توسط کچل خیکی
|
آیا امروز من تسویه حساب می کنم؟؟؟
همه این وقایع را می نویسم!!!
بعدا!!!
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 12:21  توسط کچل خیکی
|
حسش نیست که کارای تسویه حساب و انجام بدم
حسش نیست که مقاله ام و بنویسم
حسش نیست که پذیرشهام و پر کنم و بفرستم
حسش نیست که برم سینما
حسش نیست که با بچه ها برم شمال
حسش نیست!!!!
حتی حس خودمم نیست!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 9:55  توسط کچل خیکی
|
روزی ما دوباره کبوترهای مان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت.
روزی که هر لب ترانه ئی ست
تا کمترین سرود، بوسه باشد.
روزی که تو بیائی برای همیشه بیائی
و مهربانی با زیبائی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم ...
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم.
پ.ن: "تو" یک نفر نیست!!!
"تو" کسی است که دیدنش لبخند به چهره ام می آورد و شادمانی در رفتارم پدیدار می شود!!!
(یکی از "تو" ها تویی!!
)
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:25  توسط کچل خیکی
|
بالاخره دیروز دفاع کردم و همه چیز به خیر و خوشی تموم شد!!!
اما این دفاع حاشیه کم نداشت!!!
از سوالهای مزخرف اساتید داور که از جنس الکترود دستگاه سوال می پرسید و معتقد بود که باید پایه و اصول دستگاهی و که باهاش کار می کنی رو بلد باشی نه تحلیل جوابی که از اون دستگاه می گیری!! تا شعر آخر و تشکرهای نهایی و جواب سوالهایی که استادها رو سوسک می کرد و بی سوادی یکیشون رو بیش از پیش نشون می داد!!
اما مهم ترین بخش قضیه اومدن دوستام بود!!
بچه های دوران دبستان!! دوستای دبیرستان و برو بچه های دانشگاه و تو!!! تو که اومدنت خیلی خوشحالم کرد!!!
خوشحالیم زائدالوصف است!!! به بیان نمی آید!!!
راستی امروز تا 12:30 خوابیدم!!!
پ.ن: به دلیل پررو بازی و اینکه به تمامی سوالها جواب دادم و هر چی گفتن، جواب شنیدن!!! شدم 19.8!!!!
مهم اینه که تموم شد!!
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 0:13  توسط کچل خیکی
|