نمی دونم چه رابطه عمیقی بین من و درست فارسی صحبت کردنم برقرار شده که همیشه و همه جا فقط بصورت بعد دوم "والد" عمل می کنم و همه اش در حال اصلاح اطرافیانم!!! مثلا در سمیناری که گذشت (البته واسه من نه! واسه یکی دیگه از دوستان!) استادی که در سن ۲۸ سالگی برای اولین بار در عمر ۳۸ ساله خود٬ پا به مرزهای بیگانه گذاشت و ۳ سال پیش بنا به عرق ملی!!! به میهن بازگشت! زبان فارسی را بکلی فراموش نموده و حتما باید معادل انگلیسی لغت موجود باشه تا ذهن فعال ایشون از دایره لوازم آرایشی و پوشک و نوشابه و ... خارج بشه!!!! استاد محترمی که در طول یک ترم درس٬ چیزی به جز dipper به دانشجويان بي سوادشون ياد ندادند!!!
يا همين چند روز پيش مجبور شدم به يكي توضيح بدم كه (ببخشيد، روم به ديوار) "مادر قهوه" فحش نيست!!!مثل ابن مي مونه كه به يكي بگي "پدر نارنگي!" بلكه در اصل اين ناسزاي ركيك، با "قحبه" به پايان مي رسه نا با قهوه و چايي!!!
خارج از شوخي، دقت كردين كه تا ما ايرانيان هنر دوست و وطن دوست تر!!! ليسانس مي گيريم (يا حتي نمي گيريم!) به جاي اينكه بگيم من دوست دارم توي مهندسي بافت كار كنم،مي گيم : intersting من اينه كه برم tissue engineering كار كنم!!!! يا حتي بدتر!!! واقعا اگه بخواهيم به زبان فارسي صحبت كنيم و كمتر!!!از لغات انگليسي استفاده كنيم، مي ميريم؟؟؟ يا نمي تونيم حرف بزنيم؟
متاسفانه اين اتفاق در قشر به اصطلاح فرهيخته ما بيشتر ديده مي شه! در صورتيكه تسلط كامل به زبان فارسي، براي هر ايراني در هركجاي اين دنيا يك نيازه!!! اين رو هم بگم كه فكر نكنين من عقده دونستن زبان خارجي دارم و .... فقط يك ذره دلم براي اين مملكت سوخت كه لا اقل زبانش حفظ بشه!!!!
این سمینار هم برای من معضلی شده بود! تعویق یک ماهه ای که آخرش به غلط کردن افتادیم و خرابی برق دانشکده باعث شد تا به جای اینکه اسفند ارائه بدیم، الان بدیم
بی ادب منطورم همون ارائه بود! ![]()
خلاصه پس از مشقتهای فراوان این مهم در خلال خواب حضار محترم و بی اطلاعی کامل استاد تخصصی مربوطه صورت پذیرفت! ولی خنده بود!
راستی کدوم کچلی رو دیدین که ۹۷ نفر توی سمینارش بهش کمک کردن و اون از همه اونا تشکر کرده؟؟؟
بر خود واجب ميدانم از تلاشهاي استادان و عزيزاني كه در تهيه منابع، نگارش و ويرايش اين سمينار مرا ياري رساندهاند تقدير كرده و مراتب سپاسگزاري خود را نسبت به اين عزيزان جناب آقايان دكتر محمد ايماني و دكتر شهريار شريفي، خانم دكتر سيده هاجر سيد نژاد، آقايان يوسف شفيعيان، فرشاد غلامان و رضا جعفري و خانمها نسترن رحيمي و سيده هدي نبوي و سارا رنجبر و شيرين مسجدي ابراز دارم.
تقديم به پژوهشگري كه به مطالعه و تلاش مي پردازد.
باشد كه اين نوشته راهگشايي باشد بر تلاشهاي بي پايان او.
راستی یادتونه که گفتم فکر کن دکتر ایمانی وبلاگ من رو خونده؟؟؟ الان می خوام بگم شاید دکتر صولتی بخونه ![]()
باران می بارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره می سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر بر گردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
می چکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را
با توای عاشق ترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریاست
سینهء من دشت غمهاست
یادم آید زیر باران، با تو بودم، با تو تنها
زیر باران با تو بودم، زیر باران با تو تنها
باران می بارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره می سپارد امشب
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمی شه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران بشوید از جانم گناهم
کی رود از خاطر من
آخرین بوسه شبی در زیر باران
سلام سلام
به خدا خیلی شرمنده ام که نتونستم به روز کنم! یک مشکلی پیش اومده که اجازه کار زیاد با کامپیوتر رو بهم نمی ده!
اما در اولین فرصت می آم!
راستی چه خبر از خبری در راه است ![]()
صفحه چت خالی....
صفحه ۳۶۰ جلوم بازه و عکس تو .....
دیگه چرا بعد از ۶ ماه به خوابم می آی؟...........
و باز هم یک پیام تکراری!!!.............
............
.....
.............