تبليغاتX
يادداشت های يک کچل

يادداشت های يک کچل

ايبت

 

دیروز سر کلاس وقتی که داشتم اسامی دانشجوها رو می خوندم به دوتا اسم رسیدم که خیلی به فکرم انداخت!

یکی فامیل یکی از بچه های دبستان بود. قاسم قلی بیگیان٬ نمی دونم این دختری که این ترم با من کلاس داره چه نسبتی با قاسم داره (فقط ازش پرسیدم که توی خانواده شون چنین آدمی هست که تائید کرد!) ولی حس خوب یادآوری خاطرات دبستان رو به همراه داشت.

نفر دوم کارن بود. دانشجویی که ارمنیه و تو رو به یادم آورد. بوی بهار٬ بوی قرارهای دکتری که ساعت ۵ بود ولی واسه ما از ساعت ۳ شروع می شد. خنده هاییکه بحث های داغمون رو تموم می کرد و .....

حالا تو کجایی و من کجا؟
شايد الان ديگه مطب خودت رو زدي! شايد هم همچنان دستياري!

من كه آخرش نفهميدم تو چيكاره اي!!! هر دفعه كه ازت مي پرسيدم كه تا كي اينجايي مي گفتي من كه منشي ام هميشه هستم! ولي نمي دونم چرا هر وقت من مي اومدم٬‌تو مي شدي دستيار دكتر!!!

هيچ فكر كردي از آخرين باري كه همديگر رو ديديم چقدر مي گذره؟ ۷ سال و ۹ ماه!!!!

مطمئنا تو ازدواج كردي ولي هميشه خاطرات خوبت باهام هست! 

مثل هميشه٬ بدون خداحافظي!

پ. ن. (شعر هايده رو به ياد تو ننوشتم!)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 14:10  توسط کچل خیکی  | 

سلام

 

سلام من به تو یار قدیمی                                         منم همون هوادار قدیمی
هنوز همون خراباتی و مستم                                     ولی بی تو سبوی غم شکستم
همه تشنه لبیم ساقی کجایی                               گرفتار شبیم ساقی کجایی
اگر سبو شکست عمر تو باقی                                    که اعتبار می تویی تو ساقی
اگر میکده امروز شده خونه ی تزویر                               تو محراب دل ما تویی تو مرشد وپیر
همه به جرم مستی سر دار ملامت                             میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت

یه روزی گله کردم من از عالم مستی                          تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
من از مستی نوشتم ولی دل تو رنجید                        تو قهر کردی و قهرت مصیبت شد و بارید
پشیمونم و خستم اگه عهدی شکستم                       آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم

میگن مستی گناهه به انگشت ملامت                        باید مستا رو حد زد به شلاق ندامت
سبوی ما شکسته در میکده بسته                             امید همه ی ما به همت تو بسته
به همت تو ساقی تو که گره گشایی                     تو که ذات وفایی همیشه یار مایی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0:35  توسط کچل خیکی  | 

فعلاً

 

بنا به دلایلی این وبلاگ

 موقتا تعطیل است!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 13:26  توسط کچل خیکی  | 

های لایت!

 

امروز بهت گفتم با وجود اینکه از موی روشن خوشم می آد٬ اما  تا حالا بهت نگفتم که موهاتو های لایت کنی٬ چون مهم نیست!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

..

نمی دونم چرا دیگه از ادامه نوشتنش منصرف شدم!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 1:30  توسط کچل خیکی  | 

دلایل رد صلاحیت خواجه حافظ شیرازی اعلام شد


با توجه به اعتراض شخص موسوم به " خواجه حافظ شيرازي " به خاطر رد صلاحيت ايشان در انتخابات اخير جزاير لانگرهانس و حومه و با توجه به اصرار خود این شخص براي آشکار کردن اسناد عدم صلاحيت ايشان و همچنين لزوم شفافيت و روشنگري در جامعه تاريخ مدني ،اين جوابيه براي کنف کردن اين آدم تهيه شده است.
خيلي از ما حافظ را مي شناسيم و به او احترام مي گذاريم غافل از اينکه پشت اين چهره به ظاهر مردمي و دموکرات چه غول کريه و مجموعه رذايلي پنهان شده است.
 با مرور پرونده اين مهره سوخته چهره قبيح و فاسد او به خوبي مشخص مي شود.اين شخص علاوه بر فساد کامل اخلاقي کارهاي بسياري را در همسويي با بيگانگان، همکاري با عناصر سلطنت طلب، اشاعه منکر، فساد مالي و ترويج افکار التقاطي انجام داده است.
بررسي فساد اخلاقي او مجموعه بسيار مفصلي را مي طلبد که در اين کوتاه مجال آن نيست .اکثرمطالب منتسب به ايشان موسوم به " ديوان " يا شرح مجالس لهو و لعب است و يا تحريک جوانان معصوم ما به کارهاي بي تربيتي و مصرف انواع مشروبات و مخدرات است.
با نگاهي اجمالي به اين کتاب نکات زير مشهود است:
 
مصرف ترياک و تحريک جوانان معصوم ما به اين کار:
دل ما را که ز مار سر زلف تو بجست
از لب خود به شفاخانه ترياک انداز

ترياکي بودن شاعر حتي از لحن شعر به خوبي پيداست چرا که همانند ترياکي هاي فول تایم " صفا خانه " را " شفاخانه " مي گويد.

همکاري با خواننده تابلو لس آنجلسي " ناهيد "
(همان کسي که ترانه " سيا جون دلربا- سيا دندونش طلا " را خوانده است ) :
غزل سرايي ناهيد صرفه اي نبرد
در آن مقام که حافظ برآورد آواز

شرب خمر و برپايي مجالس لهو و لعب در خانه هاي فساد زير نام خانه عفاف :
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشين باده مستانه زدند

ولگردي و مزاحم ناموس مردم شدن در پارک رکن آباد شيراز
تا که اندر دام وصل آرم تذروي خوشخرام
در کمينم وانتظار وقت فرصت مي کنم

بازهم تعريف و تمجيد از شرب خمر :
آن تلخ وش که صوفي ام الخبائثش خواند
اشهي لنــــاواحلي من قبلـــــه العـــــذارا
{معنی مصراع دوم: در نزد ما تحریک کننده تر و شیرین تر از بوسیدن گونه های دلبرکان است}
 
ترويج فساد و بي بند و باري با تعريف کردن صحنه هاي تحريک کننده فيلمهاي بي ادبي :
زلف آشفته و خو کرده و خندان لب و مست
پيرهن جاک و غزلخوان و صراحي در دست
نرگسش عربده جوي و لبش افسوس کنان
نيمه شب مست به بالين " من " آمد بنشست

البته " من " در مصراع آخر معلوم نیست همان"man" انگليسي به معناي مرد است يا خود شاعر.

اعتراف به فساد شديد اخلاقي طوري که قلم از بيان آن شرم دارد :
در قلــم آورد حافظ قصـــــه لعل لبت
آب حيوان مي رود هردم ز اقلامم هنوز
 
دست زدن به بدن زن نامحرم به صورت پنهاني :
دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
 
آوردن الفاظ بي ادبي در شعر:
حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست

بي ناموس بازي در دهي به نام قدح:
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
 
مصرف داروهاي توهم زا از قبيل اکس و آمفي تامين در حمام و چرت و پرت گفتن در حال توهم زير دوش :
دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند!!!

رفيق بودن با زن بدنامي معروف به " نرگس مست " که نام اورا در اشعار بسياري آورده است از قبيل :
شرمش از چشم مي پرستان باد
نرگس مست اگر برويد بــــاز

استفاده بسيار از حرف "سين" براي تحريک جوانان معصوم ما به فساد و وسوسه اين عزيزان:
رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود

شايان ذکر است که اين آدم از يک خانواده معلوم الحالي بوده و نه تنها خود او که پدرش هم آدم مشکوکي بوده است و خود او نيز به اين مطلب اذعان دارد و در ابياتي ابوي مرحومش را معرفي مي کند :
نه من از جامه تقوا به در افتادم و بس
پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت
يا اين بيت :
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جويـــــــــــي نفروشم

از ديگر کارهاي او توهين به فوتباليستها و دست درآوردن براي اين جوانان معصوم است.
مثلا شما اين مصراع را ببينيد :
گل در بر و مي در کف و معشوق بکام است
اين شعر راجع به " جيواني مي " مربي اسبق تيم سايپا است. به عقيده شاعر آقاي " مي " به بهانه نگاه کردن گلهاي ديويد بکام از تلويزيون در حال چشم چراني ميان تماشاگران و علي الخصوص براي همسر محترم آقا ديويد است و حتي از ديدن او کف کرده است.
اصل شعر به گمان من اينطور بوده است:
" مي " در کف و معشوق " بکام " است

مطالب فوق شمه اي از فساد اخلاقي او بود.
 
حال به بررسي سياست تشويش اذهان عمومي و تفرقه اندازي او می پردازیم :
دلي که غيب نمايست و جام جم دارد
ز خاتمي که دمي گم شود چه غم دارد

کاملاً واضح است که قصد شاعر ايجاد تفرقه و اختلاف بين دو جناح است. تابلو است که " جام جم " در مصراع اول همان صدا وسيماست وغيب نما به معناي رابطه با دولت فخیمه ی انگليس است.

مفهوم کلي بيت اينست که جناحي که با انگليس رابطه دارد و قدرت رسانه اي را هم در اختيار دارد نبايد نگران استعفاي خاتمي " رييس جمهور جزاير لانگرهانس و حومه " باشد.
 
توهين به قوه مقننه و کنايه زدن به جلسات غير علني مجلس :
مصلحت نيست که از پرده برون افــــــتد راز
ور نه در مجلس رندان خبري نيست که نيست

بي اهميت جلوه دادن مجمع تشخيص مصلحت نظام و وظايف قانوني آن :
مصلحت ديد من آنست که ياران همه کار
بگـــــــذارند وخـــــــم طره ياري گيرند

توهين مستقيم به دولت :
ديدم به خواب خوش که بدستم پياله بود
تعبير رفت و کار به دولـــــــت حواله بود!

افترا بستن به قوه قضاييه ومتهم کردن آن به اهمال و لاپوشاني در مورد مفاسد اقتصادي :
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد
 
کنايه به قضيه تغييرمواضع دولت در رابطه با بلوک شرق و کشور های سوسیالیستی:
دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما
چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون
روي ســـــوي خانه خمار دارد پيـــر ما

توجيه پديده شوم و ننگين فرار مغزها و سرمايه ها :
چو پرده دار به شمشير مي زند همه را
کسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند
 
اشاعه کذب و همکاري با بيگانگان :
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
 شاعر به صراحت به همکاري با آمريکا ر اشغال افغانستان و باز کردن پاي آن به ماوراء النهر اعتراف مي کند.
 
همکاري با عناصر سلطنت طلب و اعتراف به اخذ پول از آنها :
بدين شعر تر و شيرين ز شاهنشه عجب دارم
که سرتاپاي حافظ را چرا در زر نمي گيرد

نفي توطئه خارجي :
من از بيگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

شاعر با اين بيت همه مشکلات جزاير لانگرهانس را به گردن حکومت مي اندازد و وجود توطئه خارجي را نفي مي کند .
 
جاسوسي براي عناصر سلطنت طلب :
صد نامه فرستادم آن شاه سواران
پيکي ندوانيد و سلامي نفرستاد

اشاعه افکار التقاطي و شک در وجود روز قيامت :
گر مسلماني از اينست که حافظ دارد
وای اگر از پــــس امروز بود فردايي

سرودن ترانه براي خوانندگان مهدور الدم و فاسد از جمله :
" اين چه شوريست که در دور قمر مي بينم " براي داريوش .
" اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي " براي هايده .
Let's talk about love" " براي سلنديون
" اي واي اي واي به ممد حيدري " براي ريکي مارتين و...

همانطور که ديديد اينها که ادعاي آزادي و دموکراسي شان گوش فلک را پر کرده است در عمل داراي اينچنين سوابق پليد و خيانت کارانه اي هستند.
البته ملت هوشيار و هميشه در صحنه بايد توجه داشته باشند اينها تنها بخشي از توطئه هاي آمريکاي جهان خوار براي به زانو در آوردن ملت هاي آزاده است و ما بايد با هوشياري همه توطئه هارا خنثي کنيم .
حال تصور بفرماييد اگر ما صلاحيت اين آدم را تاييد مي کرديم و خداي ناکرده ايشان وارد مجلس مي شد ، آنوقت معلوم نبود چه پدري از اين کشور و ملت قهرمان آن در مي آورد. پس خيال نکنيد وارد مجلس شدن آسان و کشکي است .
به قول يکي از شاعران انقلابي و مسلمان اين کشور :
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها


لینک منبع 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 15:24  توسط کچل خیکی  | 

دهه فجر نزدیک شد!

 

به دلیل کمبود گاز و قطعی برق در ساعات ۱ تا ۵ بامداد از نوشتن مطلب جدید معذوریم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:12  توسط کچل خیکی  | 

نمرات امتحان ترمودینامیک در مهندسی پزشکی

 

رديف

شماره دانشجويي

نمره ميان ترم

نمره پايان ترم

نمره حل تمرين

نمره كل

1

8133063

۱۸

 ۱۶.۵

 

2

8233021

۱۴.۵

 ۷

۱.۲۵

 

3

8333032

۲۰

۲۰

۲+

 

4

8333004

۱۵.۵

 ۱۰

 

5

8333604

۸

 ۱۱.۵

 

6

8433033

۴.۵

۶

۱.۵

 

7

8433034

۱۵

۲۰ 

۲+

 

8

8433035

۱۵

 ۱۹

۲+

 

9

8433036

۸.۵

 ۱۶

۱

 

10

8433038

۱۹.۵

۱۹ 

۱.۲۵

 

11

8433039

۱۵.۵

۱۹ 

۲+

 

12

8433040

۱۷

۱۹ 

۱.۵

 

13

8433041

۱۵

 ۱۰.۵

۰.۷۵

 

14

8433044

۸.۲۵

۱۵.۵ 

۲

 

15

8433045

۱۷

 ۱۸

۲+

 

16

8433046

۵.۲۵

۱۴ 

۰.۷۵

 

17

8433047

۵.۲۵

۹ 

۱.۲۵

 

18

8433048

۱۳

 ۱۰.۵

۰.۵

 

19

8433049

۸

 ۱۲

۲

 

20

8433050

۲.۷۵

 ۱۳

۱.۷۵

 

21

8433051

۲۰

 ۱۷

۲+

 

22

8433052

۱۵

 ۱۴

۰.۷۵

 

23

8433053

۹

۱۰ 

۲

 

24

8433054

۲.۷۵

 ۷

۰.۲۵

 

25

8433055

۳.۲۵

۱۸.۵ 

۱.۵

 

26

8433056

۴.۵

۱۲.۵ 

۲+

 

27

8433057

۱۰.۵

 ۱۹

۲

 

28

8433058

۱۳.۵

 ۱۳

۲

 

29

8433059

۵.۵

۱۰.۵ 

۱.۲۵

 

30

8433060

۱۴

۱۱ 

۲

 

31

8433061

۱۰

 

۲

 

32

8433062

۱۸.۵

 

۱.۵

 

33

8433063

۲۰

 

۰.۲۵

 

34

8433064

۱۰.۵

 

۲+

 

35

8433065

۱۸.۵

 

۱.۷۵

 

36

8433066

۱۷

 

۱.۷۵

 

37

8433067

۸

 

۰.۵

 

38

8433068

۱۶

 

۲+

 

39

8433069

۱۵

 

۲+

 

40

8433070

۱۶.۵

 

۲+

 

41

8433072

۲۰

 

۱.۷۵

 

42

8433073

۱۵.۵

 

۲

 

43

8433074

۱۵.۵

 

۲+

 

44

8433075

۱۵.۵

 

۲

 

45

8433076

۱۷.۵

 

۲

 

46

8433077

۱۲.۵

 

۲+

 

47

8133078

 

 

 

 

48

8433080

۱۲.۲۵

 

۰.۲۵

 

49

8433081

۱۲.۵

 

۲

 

50

8433082

۷.۵

 

۰.۵

 

51

8433083

۱۶

 

۲+

 

52

8433084

۱۰

 

۱.۲۵

 

53

8533034

۱۷

 

۲+

 

54

8533054

۱۶

 

۱.۷۵

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

****: به تمامی نمرات٬ ارفاق شده است. در صورت اعتراض به نمره٬ نمرات حقیقی داده می شود

****: آخرین مهلت برای اعتراض به نمرات داده شده٬ جمعه ۵/۱۱/۸۶ می باشد.

****: کسانی که نمره حل تمرینی برای آنها درج نشده است٬ با توجه به نمرات امتحانات میان ترم و پاین ترم٬ نمرات آنها محاسبه می شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 12:34  توسط   | 

مهم نیست

 

مهم نیست کی می میری٬ مهم اینه که کی میکشی؟

مهم نیست کی میکشی٬ مهم اینه که کی فراموش می کنی؟

مهم نیست کی فراموش می کنی٬ مهم اینه که کی چشمات رو می بندی٬ گوش هاتو می گیری و فریاد می زنی؟

فریاد می زنی : از زندگی من برو بیرون!

برو و خاطره هاتو با خودت ببر!

فقط لطف کن و دلم رو بهم برگردون!

برو.......

بمیر.......

فراموش کن........

خاطره هاتتو هم با خودت ببر!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:53  توسط کچل خیکی  | 

خسرو

 

یک شعر خاطره انگیز دیگر!!!!

معلم پای تخته داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسیها

لواشک بین خود تقسیم میکردند

وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد.

برای اینکه بیخود های و هوی میکرد و با آن شور بی پایان

تساویهای جبری را نشان میداد

با خطی خوانا بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

 تساوی را چنین نوشت:یک با یک برابر است.

از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یک نفر باید بپا خیزد...

به آرامی سخن سر داد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است.

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و

معلم مات بر جا ماند

و او پرسید:اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آیا باز یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت.

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود

و او با پوز خندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زور و زر بدامن داشت بالا بود و آنکه

قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه صورت  نقره گون چون قرص مه میداشت بالا بود

وان سیه چرده که مینالید پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو میشد

حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟

یا چه کس دیوار چین را بنا میکرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟

پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟

....................

....................

....................

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست...............

پ. ن : البته این خسرو با خسرو بزرگ خیلی فرق می کنه!  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 20:25  توسط کچل خیکی  | 

شاملو

 

کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشت

تا به جانش می خواندی

نام کوچکی

تا به مهر آوازش می دادی

هم چون مرگ

که نام کوچک زندگی ست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 20:17  توسط کچل خیکی  |