تبليغاتX
يادداشت های يک کچل

يادداشت های يک کچل

خیام

 

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه   گویا و خموش

ناگه یکی کوزه بر آورد خروش

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 14:27  توسط کچل خیکی  | 

حجر الاسود

 

می گن که حجر الاسود که یک سنگ آسمانی‌ِ در ابتدا سفید بوده اما بدلیل اینکه آدمهای رو سیاه زیادی صورتشون رو به اون مالیدن٬ این سنگ سیاه شده!

حالا من یک دونه حجر الاسود دارم که سیاهیشو با تموم وجود دارم حس می کنم!

پ.ن : دیشب یک دفعه گفتم:

باید رفت!

باید رها شد!

باید .....

می روم جایز نیست

من .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 14:10  توسط کچل خیکی  | 

کوروش کبیر!!!

 

امروز روز مهمی بود هر چند با سردرد گذشت!

"21مهرماه سالروز اعلام بيانيه حقوق بشركورش بزرگ (يك روز پس از فتح بابل به دست كورش بزرگ) است (همزمان با 13 اكتبر)"

واسه همین یک لینک برای دانلود گذاشتم!

ضرر نمی کنی اگر بدانلودی!

متن کامل منشور آزادی کوروش کبیر ( نخستین منشور حقوق بشر جهان)

فقط می شه گفت

اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف! روحت شاد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 23:16  توسط کچل خیکی  | 

به جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووون ......

 

قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری

من از پروانه بودن ها
من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم

من از هیچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینهٔ بی قلب ظلمت ها نمی ترسم

من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 13:25  توسط کچل خیکی  | 

هوین!

 

تو حیفی!

just this!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 23:54  توسط کچل خیکی  | 

تست هوش

باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد.

 

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

 

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش

7تا و بیشتر دانش اموز دبستان

6 تا دانش اموز دبیرستان

5 تا دانشجو

2-3 استاد دانشگاه

1 مدیران ارشد

 

برای دیدن پاسخ تستها روی صفحه کلیک سمت راست (Right Click ) کنید و گزینه ((Select All)) رو انتخاب کنید.

 

 

پاسخ تست ها

 

1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند

2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید)

3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که

ساعت 9 شب است

4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)

5- او 9 گوسفند خواهد داشت

6- کبریت

7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد

8- همان2 سیب

9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)

10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 8:55  توسط کچل خیکی  | 

دلتنگی

 

دلم یک دفعه تنگ شد

فریاد زدم:

من آن موجم که آرامش ندارم

به آسانی سر سازش ندارم!

 

سفر يعني من و گستاخي من

                                        هميشه رفتن و هرگز نماندن


هزاران ساحل رو ناديده ديدن

 

                                       به پرسش هاي بي پاسخ رسيدن

 

پ.ن. این شعر رو برای بار چهارم دارم مینویسم اما هنوزم دوست دارم که فریاد بزنم!


+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:45  توسط کچل خیکی  | 

اگر فردا بیاید!

 

دیشب اومدم بخوابم گفتم یک کتابی قبل از خواب بخونم

ساعت ۱۰ دقیقه به ۱۲ بود!

کتاب "اگر فردا بیاید" نوشته "سیدنی شلدون" رو باز کردم به این امید که نهایتا نیم ساعت دیگه خوابم!

ساعت ۲:۲۰ خوابیدم!

امروز هم خدا را شاکرم که به علت زکام مخم کار نمی کرد (هر چند بقیه وقتها هم کار نمی کنه!)

کتاب ۴۵۰ صفحه ای تموم شد!

چند صفحه اش رو وقتی توی ماشین منتظر بودم خوندم!

فکر کن!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 23:22  توسط کچل خیکی  | 

قربونت برم من!

 

خدایا دوست دارم!
شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررت!
با تمام وجود ازت تشکر می کنم خدا جوووووووووووووووووووونم!

بالاخره نمردم و جواب بله رو شنیدم!

اصلا اهمیت نداره که این بله مربوط به من نباشه!

انقدر خوشحالم که اگه این بله رو به من می گفت به این شدت خوشحال نبودم!

چه روزی بود امروز!

روز نیروی دریایی!

روز ................

کلا روزی به یاد موندنی!

خیلی خوشحالم بیشتر از اون چیزی که بخوای فکرش رو بکنی!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:0  توسط کچل خیکی  | 

تو رو خدااااااااااااااااا!

 


آیا امروز خاطره انگیز خواهد شد؟  

ما منتظر دومیش هستیم! هیچ جا نمی ریم همین جا هستیم!

خدایا یعنی می شه؟  

چرا که نه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 17:46  توسط کچل خیکی  | 

مرگ های عجیب!!!

 

 

آرنولد بنت: داستان نويس انگليسي(1867،1931) وي براي آنکه ثابت کند آب شهر پاريس از نظر بهداشتي کاملا سالم است، يک ليوان از آن را خورد و در اثر تيفوئيد ناشي از آن در گذشت!


آگاتوکلس: خودکامه سراکيوز (361، 289 ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.


آلن پينکرتونموسس: آژانس کارآگاهي آمريکا (1819، 1884) هنگام نرمش صبحگاهي به زمين خورد و زبانش لاي دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقارياي ناشي از اين زخم درگذشت.


آيزادورا دانکن: رقاص آمريکايي (1878، 1927) هنگامي که در اتومبيل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبيل گير کرد و گردنش شکست و خفه شد.


اسکندر کبير: پادشاه مقدوني (356 ،323 ق.م) به دنبال دو روز ميگساري و عياشي در اثر تب درگذشت.


الکساندرپادشاه يونان (1893، 1920) يک ميمون خانگي گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.


تامس آت وي: نمايشنامه نويس انگليسي (1652، 1685) مرد فقيري بود. به دنبال روزها گرسنگي سرانجام يک گيته به دست آورد و با آن يک دست پيچ گوشت خريد و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گيرش شد و خفه اش کرد!


تامس مي: مورخ انگليسي (1595،1650) بر اثر بلعيدن غذاي زيادي، خفه شد.


جان وينسون: ماجرا جوي بريتانيا (1557، 1629) وي در 72 سالگي از اسب به زمين افتاد و ميخي وارونه بر زمين افتاده بود، در سرش فرو رفت.


جروم ناپلئون بناپارت: آخرين بناپارت آمريکايي (1878، 1945) در سنترال پارک نيويورک، پايش به زنجير سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم هاي حاصله در گذشت.



جورج دوک کلارنس انگليسي (1449،1478) به دستور برادرش ريچارد سوم در خمره شراب خفه شد.



جيمز داگلاس ارل مورتون(1525،1581) بوسيله دستگاهي شبيه گيوتين که خودش آن را به اسکاتلنديان معرفي کرده بود، سر بريده شد.


رودولفوني يرو: ژنرال مکزيکي 1880، 1917) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگيني طلاهايي که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.


زئوکسيس: نقاش يونان (قرن پنجم ق.م) به تصويري که از يک ساحره پير کشيده بود آنقدر خنديد که يکي از رگ هايش پاره شد و مرد!


ژراردونرال: نويسنده فرانسوي (1808 ،1855) با بند پيشبند، خودرا از تير چراغ برق خيابان حلق آويز کرد.


فرانسيس بيکن(1561،1626) براثر گرفتاري در يک سرماي ناگهاني گرفتار شد و درگذشت.


فالک فيتز وارن چهارم: بارون انگليسي (1230، 1264) در بازگشت از يک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشيده بود، در درون زره اش خفه شد.


کلاديوس اول: امپراتور روم (54 ب م. 10 ق.م) با يک پر آغشته به سم خفه شد.


کنت اريک مگنوس آندرئاس: هرس ستنبورگ (1860، 1895) اين انگليسي در اثر خشم ناشي از مستي، با سيخ بخاري به دوستش حمله کرد، اما خودش توي بخاري افتاد و سوخت.


گريگوري يفيموويچ راسپوتين (1871،1916) وزنه اي به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.


لايونل جانسن: شاعر انگليسي (1867 ،1902) از روي چهارپايه پشت بار به زمين افتاد و در اثر زخمهاي حاصله در گذشت.


لنگي کالير: کلکسيونر آمريکايي (1886،1947) در خانه خود و در تله اي مهلک درگذشت. تله را براي دستگيري دزدان کار گذاشته بود.


مارکوس ليسينيوس کراسوس: سياستمدار رومي (115، 53 ق.م) اين رهبر بدنام و صراف رمي به دست سربازان پارتي با ريختن طلاي مذاب در حلقش درگذشت.


هنري اول: پادشاه انگليسي (1068،1135) در اثر افراط در خوردن مارماهي دچار ناراحتي روده شد و مرد.

يوسف اشماعيلو: کشتي گير ترک(؟،؟) بر اثر سنگيني طلاهايي که به کمرش بسته بود در دريا غرق شد. چون نتوانست به راحتي شنا کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 11:33  توسط کچل خیکی  | 

این منم کچلی تنها!

 

نظر به ترکیدن نظرات خصوصی مبنی بر جلوه نمایی جناب کچل!

می خوام یکی از عکس های قدیمیم رو که البته هیچ تفاوتی با الانم نداره به نمایش بذارم!

کچل کچل کلاچه!

البته اون موقع از نظر ظاهری کچل تر بودم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 21:21  توسط کچل خیکی  | 

باز دارم عاشق می شم! ....


آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
 این صدای آه های من بود!
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآااه زندگی!
مادر جان!
امروز بعد از گذشت سالها از مقابل دانشکده عمران رد شدم!
وای که چه دانشکده خوبی بود!
خانه امید ما بود!
(هر موقع امتحان پایان ترم توی عمران بود من امتحانم رو گند می زدم! از فیزیک گرفته تا تربیت بدنی 1 و حتی فارسی!)
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
- اه حال خودم بد شد -
فقط خواستم توی این پست از بختکی که سایه حضورش از زندگی من رخت بر نمی بنده ابراز ... کنم و بر استکبار جهانی و در راس آن ... مگس خوار بگویم توپ تانک فشفشه مایلی کهن .......
نه ببخشید اشتباه شد!
در هفته گرامی ای بسر می بریم! ییهو جوش من رو گرفت نه که این روزها اصلا قیافه ام به کسی شبیه نیست از اون لحاظ می گم!
ولی جدا چرا امروز دیدمش؟
چرا اصلا به دیدنش اهمیت دادم؟
فاطمه!!! فاطمه!!! خدا ازت نگذره فاطمه!!!!
خدا این هفته رو به خیر بگذرونه!
اولش که با اخبار خیلی خوشی در همه زمینه ها از 3پید و سنتز موفقیت آمیز ماده اولیه در حین پروژه و در نتیجه پیچیده شدن فرانسه تا زبان نگاه!!!!
فقط این هفته یک خوبی داشت و اونم رفتن به سینما و تماشای فیلم "توفیق اجباری" بود و ....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 21:13  توسط کچل خیکی  | 

با من غریبگی نکن!

 

خدا رو شکر حالم خیلی خوبه!

نمی دونم باید از کی تشکر کنم!

از تو که صبح بهم زنگیدی؟

یا از تو که اومدی دنبالم تا نهار با هم باشیم؟

یا از تو که بارون رو فرستادی٬ یک بارون پاییزی سرکش و نا آرام!

یا از تو که بالاخره با رفتنم موافقت کردی؟

یا از همه؟؟؟

خوشحالم خیلی خوشحال!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 13:43  توسط کچل خیکی  | 

بیهودگی

 

صبح كه پا ميشه يه دوش مي گيره, موهاشو درست مي كنه, لباس شيك مي پوشه مياد بيرون. تو ذهنش اينه كه امروز بايد چي كار كنه؟ ديروز هم موهاشو شونه كرده بود لباس شيك پوشيده بود و زده بود بيرون . رفته بود پيش دوستاش يكمي درمورد خودش و اين و اون حرف زده بودند. بعد اومده بود خونه نهار خورده بود بعد از ظهر هم موهاشو شونه كرده بود لباس پوشيده بود ساعت حدوداي 4 اومد بيرون. سر كوچه با دوستاش بود, يه دوري زدند, گشنشون شده بود رفتند ساندويچي كوكتل خوردند, شب شد! رفت خونه و خوابيد اما.... امروز شده بود ديگه ميخواست تغيير ايجاد كنه امروز ديگه فرق داشت آفتاب از مغرب طلوع كرده بود انگاري ! و روز جديد و حرف جديد بود كه مى خواست از گوشاش بزنه بيرون .
رفت پيش دوستاش يكمي در مورد خودش و اين و اون حرف زد بعد اومد خونه نهار خورد, يكم خوابيد , بيدار كه شد موهاشو شونه كرد لباس پوشيد اومد بيرون حدوداي ساعت 6 بعد با دوستاش چرخي زد گشنش شد رفتند ساندويچي همبرگر خوردند. اول غروب شد بعد هم شب شد رفت خونه رفت تو رختخواب . خوشحال بود كه امروزش با ديروزش فرق كرده بود. بعد از ظهر دو سه ساعتي خوابيده بود , به جاى كوكتل همبرگر خورده بود !!!!
امروز و هيچوقت فراموش نكرد چون از فرداش همون كارهاي پريروز و انجام داد

پ.ن: این پست رو کچل ننوشته!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:49  توسط کچل خیکی  | 

قهوه بده بابا!

 

قهوه.................. بارون............................. یک روز به شیدایی......................................

قهوه................. پنجره..............................رفتم سر کوچه .............................................

قهوه.................سینما...............................برف سفید دیدیم..........................................

قهوه.................بنزین................................You are my lover...................................

قهوه .................دفاع..................................سلام ای کهنه عشق من...............................

قهوه ................سمینار..............................Forever Today........................................

قهوه...................IELTS.......................somebody watching me..........................

قهوه...................غربت..............................من آن موجم که آرامش ندارم ................ .....

قهوه......................سیگار.........................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟........................................

قهوه..................................................................................................................................

قهوه...................................................................................................................................

قهوه...................................................................................................................................

قهوه...................................................................................................................................

قهوه...................................................................................................................................

قهوه...................................................................................................................................

 می خورم تا فراموش کنم!

 می خورم تا بیدار بمونم!

 می خورم تا دووم بیارم!

 می خورم تا فراموش کنم!

 می خورم تا زندگی کنم!

 می خورم تا فراموش کنم!

 می خورم تا .......................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 0:52  توسط کچل خیکی  |