تبليغاتX
يادداشت های يک کچل

يادداشت های يک کچل

دپ!

 

با نهایت تاسف و تاثر اعلام می دارد که وبلاگ " وقتی خدا زن را آفرید" ترکید! آخرین خبر ها حاکی از هکیده شدن این وبلاگ و انهدام آن می باشد!

من واقعا از هکر بی جنبه ای که این کار رو انجام داد کمال تشکر و امتنان را دارم!

پ.ن ۱: الان ۲٬۳ روزه که اصلا حس و حال هیچ کاری رو بخصوص خروج از منزل را ندارم و فقط می خوابم!

پ.ن ۲: نمی دونم چرا دپیت از من جدا نمی شه؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 11:10  توسط کچل خیکی  | 

توجیه!

 

وقتی که

         ناله های

                خرد شدنت

                     زیر پای عابران

                                   نغمه ای دل انگیز شد......

                     چه فرقی می کنه

                برگ

        کدامین درخت

بوده ای.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 0:50  توسط کچل خیکی  | 

سارا!

 

سارا هم تموم شد!

از وقتی که برای اولین بار دیدمش می خواستم در موردش بنویسم!

ولی نمی دونم چرا تا الان نشد!

از وقتی که به تو هم معرفیش کردم و گفتم خیلی نازه!

از وقتی که تو بالاخره دیدیش!

از وقتی که اومد ایران و ییهو! محجبه شد!

از اون موقع می خواستم در موردش بنویسم ولی نشد!

از همون شب اول که دقیقا مصادف بود با کنفرانس افسانه هولو کاست که در تهران برگزار شد!

از همون وقتی که با کلی سند و مدرک هولوکاست رو تائید کرد و مشت محکمی بود بر دهان استکبار!

از همون زمان می خواستم از سازندگان و هنرمندان این برنامه تشکر کنم!

از فیلمنامه و بخصوص دیالوگ های بسیار قویش!

از بازیگری هنرمندانه شهاب حسینی و پیر داغر و سارا آستوروک (اسمش یادم نیومد!)

 

و در نهایت: 

تو را به اندازه تمام کسانی که می شناسم دوست دارم

تو را به اندازه کسانی که از آنها متنفرم دوست دارم

تو را به اندازه تمامی نعمات خدا دوست دارم

-چون هیچ وقت نمی تونی بشماریش!-

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 23:52  توسط کچل خیکی  | 

می خوام شاد باشم!

 

خیلی دارم سعی می کنم که یک پست شاد بنویسم ولی نمی شه!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 0:15  توسط کچل خیکی  | 

ای درد توام درمان!

 

می خوام برم سر کوچه تا یه نخ سیگار بکشم!

دیوانه کننده بود! صداش رو می گم! ترکونده وقتی می گه!

 

شاید که آینده از آن ما!

 

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم!

                          خود را چو فرو ریزم با خاک در آمیزم

 

                                                و گرنه من همان خاکم که هستم!

یک روز که باشم مست

                         لایعقل و ترد و سست!

                                              یک روز ارس گردم اطراف تو را گردم

                                                                                     کشتی شوم جاری!

از خاک بر آرم تو!

                بر آب نشانم تو!

                               دور از همه بیزاری!

                                               دریای خزر گردم!

                                                           خواهی تو اگر جوونم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:35  توسط کچل خیکی  | 

وقت اضافه!

 

وقتی که بدونی که هیچی نمی دونی تازه می فهمی که هیچی نیستی که بخوای چیزی بدونی!

ولی اگه مطمئن باشی که تو انقدر مهمی که دونستنت به ندونستن خیلی ها کمک می کنه٬ دوست داری بیشتر بدونی تا بتونی به ندونسته هات اضافه کنی!

اون وقت مهم ترین چیزی که می خوای وقته!!!

پ.ن.۱. توی این شرایط مزخرفی که توشم! احساس می کنم به مدت ۲ ماه عقب افتادم! هرچند که این شرلیط هنوز به ۱ هفته هم نرسیده!

پ.ن.۲. ایتالیا برد با گل های دقیقه ۲ و ۸۸! یعنی اول و آخر خیلی مهمه!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 23:47  توسط کچل خیکی  | 

شرمنده

 

وقتی دلم گرفته

وقتی از لحاظ فکری خسته ام

وقتی که مثل الانم!

نمی تونم بنویسم!

الان دارم فکر می کنم که اگه من بمیرم! چه اتفاقی می افته؟

جوابش مشخصه! هیچی! زندگی به راه خودش ادامه می ده! بدون توجه به کسانی که در حرکتند٬ کسانی که نشسته اند و کسانی که به خاک افتادند!

خسته تر از اونم که بتونم حتی حرفی بزنم!

یاد یک شعری افتادم که ....

دستم بگیر 

دستم را تو بگیر

التماس دستم را بپذیر

درمانی باش پیش از آنکه بمیرم

آوازی  باش       پرواز اگر نهی

هم دردی باش   همراز اگر نهی

آغازی باش تا پایان نپذیرم

گلدانی باش      گلزار اگر نهی

دلبندی باش      دلدار اگر نهی

سبزینه باش با فصل بد و پیرم

از بوی تو ،چون پیراهن تو،آغشته شد جانم با تن تو

آغوشی باش تا بوی تو بگیرم

لبخندی باش در روزو شب من

در هم شکست از گریه لب من

بارانی باش بر این تشنه کویرم

آهنگی باش در این خانه بپیچ

پژواکی باش،از بگذشته که هیچ آهنگی نیست،در نایی که اسیرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 23:29  توسط کچل خیکی  | 

به یاد روز جمهوری اسلامی

 

ساعت ۱۲ زنگ زدی!

می گی دلم برات تنگ شده!

می گی عکست جلوی چشمم!

می گم منم دلم برات تنگ شده عزیزم!

خیلی دلم برات تنگ شده عمه جون!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 0:29  توسط کچل خیکی  | 

حافظ به روایت تو

 

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود

بار بر بست و بگردش نرسیدیم و برفت


بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم

و ز پی اش سوره ی اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه می داد که از کوی ارادت نروم

دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن

در گلستان وصالش ، نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم 

کای دریغا بوداعش نرسیدیم و برفت


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 0:50  توسط کچل خیکی  | 

آخرین لالایی

 

تو خاموشی خونه خاموشه
شب آشفته گل فراموشه

بیا کامشب پشت این روزن
شب کمین کرده رو به روی من

تب آلوده تلخ و بی کوکب
شب شب غربت شب همین امشب

لای لایی من به جای تو شکستم
تو نبودی من به سوگ غم نشستم

از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم

لالالالا آخرین کوکب
لباس رویا بپوش امشب

لالالالا ای تن تب دار
اشکامو از رو گونه هام بردار

لالالالا سایه بیدار
نبض مهتابو دست من بسپار

لای لایی من به جای تو شکستم
تو نبودی من به سوگ غم نشستم

از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم

تو خاموشی خونه خاموشه
شب آشفته گل فراموشه

بیا کامشب پشت این روزن
شب کمین کرده رو به روی من

تب آلوده تلخ و بی کوکب
شب شب غربت شب همین امشب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 1:16  توسط کچل خیکی  | 

مادر

چه زود یک هفته از پست "خرمالویی به یاد تو" گذشت!

انگار همین دیروز بود که اومدی دم در خونه و بهمون سر زدی که ببینی حالمون خوبه یا نه؟ و یک کتاب قصه برای من آوردی! حتی داخل خونه هم نیومدی و گفتی دیدم حالتون خوبه٬ خیالم راحت شد و برگشتی خونه ات!

انگار همین دیروز بود که وقتی می اومدی خونه ما٬ انگار دنیا فقط مال من بود و نمی خواستم که با رفتنت دنیام رو از دست بدم! بخاطر همین همیشه زمانی که من خواب بودم می رفتی!

انگار همین دیروز بود که برای بیشتر موندنت٬ کیفت رو قایم می کردم٬ تا چند دقیقه ای بیشتر پیشم باشی و زمانی که پیداش می کردی و با مامانم خداحافظی می کردی که بری٬ می دویدم و جلوی در خونه با دستهای باز می ایستادم و می گفتم این در قفله٬ تو نمی تونی بری!

انگار همین دیروز بود که برای پنج شنبه و جمعه هایی که می اومدم خونه ات بی تابی می کردم! به این که بهم می گفتی برو سینما ببین بلیطش چنده تا وقتی من می خوام با دوستام برم٬ سرم کلاه نره! بیا این پول رو هم بگیر و برو فیلم ببین و بیا برام تعریف کن تا بدونم جریان فیلم از چه قراره!!  

انگار همین دیروز بود که وقتی نمازت تموم می شد٬ می اومدم روی جانمازت می نشستم و منم در کنار تو نماز می خوندم! و با تسبیح تو بازی می کردم و تو هم بهم می گفتی که تسبیح برای ذکر گفتنه نه بازی کردن!!

انگار همین دیروز بود که روز اول صفر خونه ات سفره می انداختی و برای آقاجون ختم انعام می گرفتی و با کاچی از مهمونات پذیرایی می کردی و می گفتی: "علی فاتحه بخون و با روح آقاجون حرف بزن٬ هر چند که تو ندیدیش و مامانت خیلی کوچک بود که فوت کرد٬ اما توی این مراسم روح صاحب سفره می آد و از مهمون ها تشکر می کنه٬ تو کوچیکی٬ پاکی و هنوز به گناه نیافتادی٬ تو اگه دعا کنی حتما برآورده می شه٬ براش دعا کن!"

انگار همین دیروز بود که نمره های درسام ازم می پرسیدی و بهم می گفتی علی درس بخون! درس بخون تا یه آدم به درد بخور بشی!

انگار همین دیروز بود که وقتی ازم می پرسیدی که می خوام چی کاره شم و بهت می گفتم مهندس! تشویقم می کردی و می گفتی فقط مهندس بیابون نشی!

انگار همین دیروز بود که هر وقت مشکلی توی کارم پیش می اومد٬ می اومدم پیش تو تا تو برام دعا کنی! و به دعای تو گره از کارم وا بشه!

انگار همین دیروز بود که منتظر می موندم تا بهار بشه تا برام دلمه برگ مو درست کنی٬ تابستون بشه و لواشک های تو رو بخوریم و زمستون رو با ترشی هایی که تو می انداختی سپری کنیم!

انگار همین دیروز بود که دعا می کردی: "ای خدا٬ به حق خداییت٬ اون چیزی رو که علی از ته دلش می خواد و تو می دونی خیرش در اونه و از اون فقط تو خبر داری و بهش بده!"

انگار همین دیروز بود ....

انگار...

انگار همین دیروز بود که بهت گفتم تو کنکور قبول شدم و مهندس شدم! اونم مهندس پزشک! و ازم پرسیدی یعنی چی کاره می شی؟ بالاخره دکتری یا مهندس؟؟؟؟ و بهت گفتم خودمم نمی دونم!

انگار همین دیروز بود که مریض شدی و افتادی گوشه خونه!

انگار همین دیروز بود که دکتر ها گفتن مغزت داره تحلیل می ره! مامان تعریف می کنه که وقتی هنوز مجرد بوده و با تو زندگی می کرده٬ وقتی که رادیو دستور پخت یک غذا رو آموزش می داده تو فقط گوش می کردی و براش همون رو درست می کردی! حالا باور تحلیل رفتن این مغز باور کردنیه؟

انگار همین امروز بود که باز هم من رو مامور رسوندن خبر مرگ کردن! وقتی اومدم به مامان بگم که چی شده٬ چشم هام نتونستن دووم بیارن و مامان از چشمام فهمید که چی شده!

انگار همین امروز بود که طرفهای ساعت ۵ بعد از ظهر٬ وقتی داشتم می پیچیدم که از اکباتان بندازم توی ستاری و بیام خونه٬ یاد تو افتادم! یاد اینکه خیلی وقته که ندیدمت٬ یاد اینکه خیلی وقته دلم برات تنگ شده!

ولی نمی دونستم که همون موقع

تو

برای همیشه

از پیشم رفتی!

الان تنها مادر بزرگی که داشتم رو هم دیگه ندارم!

وقتی ۲ سال پیش مادر بزرگ فوت کرد٬ همه گفتن گریه کن تا خالی شی - اون موقع می تونستم که جلوی اشکام رو بگیرم- اما الان....!

الان می خوام بگم

خدایا! مادر به کسی بدی نکرد! مادر بد کسی رو نخواست! می گن امروز حالش خیلی خوب بوده٬ مامان می گه دیشب خوابش رو دیده که داشته برای خودش چادر نو می دوخته! خدایا به حق همین روز٬ روزی که ولادت حضرت معصومه بود و به وقت همون وقتی که روحش در کنارت آروم گرفت٬ اگه کاری کرده بود ببخشش و روحش رو آرومش کن!

پ.ن. امشب٬ وقتی چشمم به قرآن کوچیکی افتاد که روی لباس هایی که برای همچین وقتی کنار گذاشته بودی! بود٬ بی اختیار یاد جانماز قدیمیت افتادم! همون قرآن کوچیکی که از روی اون با هم سوره های کوچک قرآن و می خوندیم و من برات حفظشون می کردم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 1:12  توسط کچل خیکی  | 

شبانه!

 

هرچند که سرم درد می کنه و خیلی خوابم می آد!

هرچند که اعصابم از دست بچه های ترمو خرد شده!

هرچند که فردا باید صبح زود پاشم و الان دیر وقته!
هرچند که الان با تو دعوام شد و روی اعصاب هم دوچرخهخ سواری کردیم!

هرچند ....

نمی تونم از معرفی این وبلاگ بگذرم!

وقتی خدا زن را آفرید

از توی لیست وبلاگ های بلاگفا پیداش کردم! در وهله اول گفتم! ای بابا باز هم یکی می خواد وبلاگش کلی بازدید کننده داشته باشه و اومده از این اسم ها برای خودش انتخاب کرده!

آمادگی خوندن هر خذعبلاتی رو پیرامون برتری های جنسی داشتم!

اما این وبلاگ یک چیز دیگه بود! یا بهتر بگم یک ... دیگه است! (هیچ کلمه ای به جای ... پیدا نکردم!)

از موسیقی آرومی که داره بگیر تا اشعاری که نوشته شده! نمی دونم این اشعار سروده خود لادن است یا نه! نوشته هاش یک تلنگرِ! تلنگری به چینی نازک تنهایی! بخصوص نوشته پروردگارا.............

پ. ن. : "کچل" گریزگاهی است از چهارچوب های قراردادی نخ نما! "کچل بودن" همون  زندگی کردن می مونه! همون دوست داشتن و داشته شدن!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 0:5  توسط کچل خیکی  | 

میان ترم ترمودینامیک!

 

خدایا داره گریه ام می گیره!

بالاخره تموم شد!

امروز ۵۴ تا برگه صحیح کردم که به جز ۴ یا ۵ نفر بقیه از دم چرت و پرت نوشته بودن!

خدایا دارم دیونه می شم!

از ۳ تا سوال٬ ۲تاش دقیقا با جزئیات کامل (بدون عددگذاری) حل شده!

اونوقت ۱۵ نفر زیر ۱۰ شدن! البته با ارفاق ۲ تا ۴ نمره ای!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 23:5  توسط کچل خیکی  | 

a votre santé

 

چیه باز زل زدی به من؟

چیه چی می خوای باز دوباره؟

چی کار می خوای بکنی که باز یاد من افتادی؟
کجای کارت گیر کرده که اومدی سراغ من؟
چی داری می گی با خودت؟ هان؟ داری می گی ای خدا باز این کچل چه اش شده؟
چرا داره اینجوری حرف می زنه؟
داری تو دلت بهم می خندی که این یارو یک تخته اش کمه؟

یا هنوز داری فکر می کنی که من چی کاره ام و هر دفعه که من رو می بینی ازم می پرسی که آقا شما هنر خوندین؟

الان داری سعی می کنی که قیافه من یادت بیاد و ببینی چه شباهتی به هنرمند ها می تونم داشته باشم؟

همین الان یک وشکن زدی و گفتی آهان فهمیدم، باز تغییر قیافه دادی؟

داری تجسم می کنی که باز سفید شده؟

یا این دفعه جدی جدی کچل شده؟
نه انقدر حالیش هست که هوا داره سرد می شه! دیگه این کچل نشه!

نه بابا! مگه دفعه قبلی که جدی جدی کچل شد، هوا سرد نبود؟
وای که چه قیافه ای شده بود!

خیلی جدی اومد توی سایت و نشست پشت یک رایانه! و بدون توجه به دیگران کلاهش رو برداشت!

یک دفعه یک منور توی سایت منفجر شد و چشم بود که می ترکید!

اون موقع بود که فهمیدی جدی جدی این خله؟

یا زمانی که دوتایی زیر بارون رفتین پیاده روی و یک بسته چیپس فلفی مزمز رو تموم کردین و سوختین و خندیدین و در مورد یکی دیگه کلی حرف زدین؟

یا وقتی که رفتین پیش آقا خورشید و کتاب تنظیم خانواده رو کپی گرفتین و تو راه برگشت کلی برف بازی کردین و با هر قدم که بر می داشتی با گلوله برفی از هم پذیرایی می کردین؟
یا زمانی که با خسرو کلاس برداشت؟
یا اولین دفعه ای که دیدیش و بهت گفت ...................

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

پ. ن. 1: خیلی سعی کردم که به سبک جدید دوم شخص مفرد بنویسم ولی نشد! مشکلش اینجاست که راوی همه زمانی رو امتحان می کنه! یک زمان اول شخص مفرده، در جمله بعدی تبدیل می شه به سوم شخص مفرد و در ابتدای جمله بعدی می شه اول شخص جمع! شاید این تنوع راوی خودش جالب باشه!

پ. ن. 2: خوشحالم که دوباره پیدات کردم! چون بعد از دیدار با تو خیلی تغییر کردم!

پ. ن. 3: می خوام شعر سپید رو امتحان کنم ولی نمی دونم "شعر، سپیدِ یا سپیده شعر!"

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 23:8  توسط کچل خیکی  | 

est - ce que vous comprenez

 

سلام خیلی خیلی I’m sorry!

یا فکر کنم باید دیگه بگم     Excusez - moi

یک چند وقتی می شه که دارم تا می شم زیر فشار زندگی!

دقیقا از دوشنبه که آخرین پستم رو نوشتم و دیگه غیبم زد! ان شاءالله تا 2 شنبه تموم می شه این فشار زندگی!

خیلی خیلی اعصاب زدم! انقدر سرم شلوغ بود که نتونستم برم کنسرت! فقط خدا کنه که زیاد از دستم ناراحت نشه!

راستی

je comprends, Je l'aime 3pid!  

ça te regarde pas

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 23:0  توسط کچل خیکی  | 

خرمالویی به یاد تو

 

امروز ۱۶مین سالگرد وفان پدربزرگم بود. زمانی که فوت کرد من دوم دبستان بودم! هنوز هم مراسم خاکسپاری یادمه با همه جزئیات!

الان وقتی که یم نفر از پدربزرگش که در قید حیاته برام حرف می زنه٬ ناخودآگاه بهش حسودیم می شه! اون موقع٬ تنها زمانی که به کسی برای داشتن چیری حسودیم می شه!

الان با دیدن خرمالو٬ یاد اون افتادم! خدا بیامرز عاشق خرمالو بود!

پ.ن : دلم گرفت ولی دلشادم!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 20:31  توسط کچل خیکی  | 

من و عشقم

 

خدایا شکرت!

قابل توجه خانوم ها!

اگه کسی می خواد عاشق بشه و کلی جملات و عکسهای عشقولانه از خودش در کنه٬ بیاد با من دوست بشه!

نه می تونه خودش من رو در yahoo 360 به عنوان دوست add کنه!

به یک هفته نمی رسه که یک پست جدید در وبلاگ یاهوش می نویسه تحت عنوان "من و عشقم ..." (به 3 تا نقطه توجه شود!)

فکر کنم که سپید هم تا نهایتا 3 شنبه به عشقش می رسه!   

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 19:57  توسط کچل خیکی  | 

خروس بی محل!

 

بعد از ۳۵ دقیقه که ۹۸٪ از دانلود انجام گرفته بود٬ یک ۳ نقطه ای زنگید خونه و موجبات قطعی اینترنت را فراهم گردید! خدای را سپاسگزاریم! (چون چیز دیگه ای نمی شه گفت!)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 23:17  توسط کچل خیکی  | 

اون روزا!

 

 اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم
 
اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم
 
کسی آمد که حرف عشق را با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای توفانی
دل ما رفته مهمانی
چه دور ساحلش
از دور پیدا نیست
یک عمری راه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشقی که نمیبینی شباشو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی
به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:50  توسط کچل خیکی  | 

س.ش.م.ن.

 

وقتی کبوتری با کلاغی دوست می شود٬ پرهایش سفید می ماند اما قلبش سیاه می شود!

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست٬ اسراف محبت است!

دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:42  توسط کچل خیکی  | 

مطالب قدیمی‌تر