تبليغاتX
يادداشت های يک کچل

يادداشت های يک کچل

عقده!!!!

 

مولانا حــــاجی علی نگاهی از مشاهیر بزرگ و خطاطان هــــرات است ، شخص بسیار نامور و محترم بـــــوده درزمــــان سلطان حسین بایقرا زندگـــــی میکرد و محــــل سکونت او در شهر هـــرات به محله مقربان واقع داشت.

چــــون صنعتگر ماهر و شـــــاعر خوش طبعی بود امیر علــــــی شیر نوائی او را بسیار دوست و عزیز میداشت چنانچــــه از جملهء کـــاتبان و خــــوشنویسان رسمـــــی خط خراسان بود از جمله خطوط مختلفه خط نستعلیق را خیلـــی خوب می نــــوشت و روش خطش بسیــــــار پخته و محکم بود. اگر چه صورت زندگــــانی او مفصلاً معلــــوم نیست ولـــــــی به آنهم میتــــوان گفت تا حدود 960 ـ 965 و زیادتر بر آن حیات داشت.

http://www.herat.co.uk/bugarafi/naghai.html

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 19:49  توسط کچل خیکی  | 

تسلیت

 

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته قدم بردارید

تا مبادا ترکی بر دارد چینی نازک تنهایی من!

 

 

 برای مشاهده بهتر عکس برو به ادامه مطلب!!!

  خدایش بیامرزاد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 12:24  توسط کچل خیکی  | 

؟

 

امروز ترکوند! تقریبا از ساعت 10 تا 12، 22 دفعه با موبایل زنگید و 3 یا 4 دفعه از خونه! چند تا پیامک هم برام فرستاد که شنیدنش خالی از لطف نیست!

(برای دوستان بی جنبه عرض کنم که "؟" یک دختری است بین سنین 14 تا 16 ساله که در خیابان شهید شیرودی شهرستان اسلامشهر -تازه دیروز فهمیدم که اسلامشهر کجاست!- نذر کرده که روزی 10000000000000 بار بزنگه! این آدم رو من اصلا نمی شناسم! چون تقریبا دو ماه پیش با بهم زنگید و دنبال حسنعلی هویج زاده می گشت که بهش گفتم که اشتباه گرفتید و می خواستم قطع کنم که همچنان داشت می حرفید! و من داد زدم که اشتباه گرفتی و قطع کردم! –به دلایل مسائل امنیتی مجبور به داد شدم!- خلاصه بعد از 2 ماه باز زنگید و این دفعه خریت کردم و جوابش رو دادم! و یکسری اطلاعات الکی بهش دادم! چون خیلی مزخرف می گفت و می خواستم فیلم ببینم بهش گفتم فردا ساعت 10 بهم بزنگ! چون می دونستم که فردا ساعت 10 پیش دکتر هستم و گوشیم خاموشه! اما چون من همه جوره خیلی خوش شانسم! دکتر برای یک هفته رفته بود مشهد و من خبر نداشتم! خلاصه بعد از نیم ساعت این آدم دوباره زنگید و گفت: " سلام هه هه – بعد از هر جمله یک ربع می خنده!- چطوری هه هه؟ الان مامانم این رفتن بیرون و من به تو زنگ زدم! هه هه –منم تو دلم گفتم چه انسان خلاف کاری!!!!- خونه شما کجاست؟ هه هه! منم گفتم دولت آباد! (آبادش رو الکی اضافه کردم! هنوز نمی دونم اصلا چنین محلی وجود داره یا نه!) که ایشون فرمودند که ساکن خیابان شهید شیرودی اسلامشهر هستند!!! و برق 3 فاز از کله من پرید و به شانس .... خودم تبریک گفتم!! منم گفتم من دارم شام می خورم بی موقع زنگ زدی! که گفت من فردا بعد از ظهری هستم و شاید نتونم مدرسه موبایل ببرم! در نهایت به عنوان آخرین سوال پرسید که " ببخشید شما کلاس چندمید؟" – همه بلند به این شانس من تبریک بگید! من کلاس چندمم؟؟-  اومدم بگم دیپلم که گفتم الان تو سر ... بزنی لیسانس داره منم گفتم که لیسانس دارم!!! خلاصه فردا شد و این زنگید و گوشیم رفت روی بی صدا!!! روز اول تقریبا در کل از موبایل و خونه و موبایل دوستاش 80 دفعه زنگید! و من در حسرت صدای زنگ موبایل به خواب رفتم!

همه اینا رو گفتم که نظر شما را به چند پیامک ارسالی جلب کنم!

  1. چرا جواب نمی دی؟ من می خوام خودم رو کاملا برات معرفی کنم، فاطمه 19 ساله، تهران!!!!!
  2.  به جون پدر، مادر، پسر خاله! مادر بزرگ دختر عموی همسایه ات جواب بده! (اینا یعنی خیلی قسم داد!)
  3. این خیلی مهم است و بطور کامل براتون می نویسم! آخه چرا نمی دونستم بی وفای دلم شکست جواب بده از پارساله که دوست دارم میدونی آخه شمار تواز کی گرفتم به خاطره تو همیه خواستگارمو رد کردم جواب بده بی وفا دیروز زنگ نزدم گفتم شاید تو زنگ بزنی ولی هیچ خبری نشد (این پیامک به همین صورت دریافت شده است! من هم کلی جون کندم تا تونستم بخونمش!)
  4. ببین من امروز بخاطره تو دانشگاه نرفتم غم از تو با وفا تر اما تو خیلی بی وفای (مثل پیامک قبل!)
  5. علی میخوام دادبزنم از این جدایی چقدر توبی وفایی برای همیشه دوست دارم
  6. ببین در مورد من اشتباه فکر کردی جواب بده کارت دارم حرفهای نگفته دارم بعدان پشیمون میشی این آخرین مسیج است که می فرستم
  7. و در نهایت ببین یاشه برای همیشه خداحافظ

 

و اینچنین بود که من موجب شکفته شدن ذوق هنری در یکی از آینده سازان این ملت شهیدپرور شدم!

خدای را سپاسگزارم که به من این توانایی را داد که به این مملکت خدمت کنم حالا دیگه با خیال راحت می توانم از این کشور خارج شوم!

می بینی اونی که تو دوستش داری، تو رو دوست نداره و .........!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:32  توسط کچل خیکی  | 

ندارد!

 

ق مثل قاااااااااااااااااااااااااااااط

من نمی دونم چه گناهی کردم که خیلی ها چشم ندارند ببینند که من شادم!

منی که خیلی وقته سعی کردم که به کار کسی کار نداشته باشم!

منی که خیلی وقته سعی کردم دور خودم یک دیوار بکشم و هیچ کسی رو راه ندم!

قصه از کجا شروع شد؟ از گل و رقص و ترانه؟ نه! از sms! از کلاس جبرانی فیزیک!

از مرتضی!!!!!!

2-3 روز صحبت! بعد غیبت ناگهانی!

2 ماه فراموشی و مسخره بازی با اسم!

اعلام ناگهانی قیمت چیپس و پفک و بستنی!

2-3 روز مسخره بازی و تغییر قیافه!

سرما خوردگی مصلحتی و الکی!

حالا هم که ..... نگم بهتره!

- دارم آهنگ Forever Today کار گروه F.B.R. رو گوش می کنم! الیته با هد ست! و با همون ولومی که توی ماشین گوش می دم! دارم قاط می زنم!-

دیروز بعد از 12 سال معلم کلاس پنجم دبستانم رو دیدم و از خوشحالی داشت اشکم در می اومد! نه اشتباه نکن بی جنبه بازی در نیاوردم! از معدود کسانی که توی زندگیم خیلی دوستش دارم این آدمِ! یادآوری خاطرات خوش کودکی مهم ترین چیزی که برام داشت یادآوری دویدن بدون ترس از زمین خوردگی، گذشتن بدون بازگشت و فریاد زدن بدون اشک بود!

امروز هم که به خوبی و خوشی رفتیم جاده چالوس! البته با چاشنی بستن کمر بند ایمنی توسط سرنشینان عقب! و بوق زدن با دهن!

 

هیچی

 

همه این ها باعث دپرس شدن من نمی شوند که هیچ این قضیه رو لا اقل برای ماه های زیادی به تعویق می اندازه!

چیه باز می خوای بگی که پس چه مرگته؟ چرا ناشکری می کنی؟ چرا قاط می زنی؟؟؟؟
بهت می گم! شنیدن آهنگ " سلام ای کهنه عشق من" به اندازه کافی دپرس کننده هست که نخوام دلیل اصلی رو بگم! 

و خدا سرماخوردگی را آفرید تا بهانه ای باشد همطراز ترافیک!

 

 ؟

دارم کم کم به این آدم شک می کنم!

ساعت 11 شب شروع می کنه به زنگ زدن! خوشبختانه نصف اتاق من آنتن موبایل نداره و به نوعی نقطه کور محسوب می شه! خدای را بسی شاکرم! دیروز از ساعت 7 شب تا 11 شب 48 بار با موبایل زنگید و 18 بار از خونه و 4 بار با شماره دوستش!

الان دیگه از شنیدن صدای زنگ موبایل عاجزم! چون گوشیم همچنان در حالت بی صدا (silent) به سر می بره!  

د مثل دکتراااااااااااااااااااا

خسته تر از اونم که بخوام بهش فکر کنم! دارم به خودم می گم:

 

 

 " و خدا سربازی را آفرید! "

این پست ربطی به ش. ندارد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 0:7  توسط کچل خیکی  | 

و خدا اینترنت را آفرید

 

و خدا اینترنت را آفرید تا علم پیشرفت کند!

و خدا اینترنت را آفرید تا مردم ایران چت کنند!
و خدا اینترنت را آفرید تا مخابرات ایران برای رفع بیکاری سایت ها را فیلتر کند!

و خدا اینترنت را آفرید تا آی پی های اینترنتی و مخابرات با هم دعوا کنند!

و خدا اینترنت را آفرید تا دودش توی چشم کچل هایی رود که می خواهند فایل های علمی را دانلود کنند!

و خدا اینترنت را آفرید یا شاید اول فلاح اینترنت را آفرید؟ یا شاید خدا فلاح را به عنوان اولین کاربر اینترنت آفرید که اینترنت اینجوری .............!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 22:53  توسط کچل خیکی  | 

از کی تا حالا؟

 

واقعا که خیلی بی جنبه ایم!

این عکس رو از وبلاگ سما دزدیدم!

:D   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 12:28  توسط کچل خیکی  | 

ماه شی..

عید شد!

این بار دیگه قیف نیومدیم که ما خیلی خداییم و فقط ما می تونیم ماه رو در ساعت ۱۱ صبح ببینیم!

این بار نتونستم بگم:

 "ماه در می آد که چی بشه؟ می خواد عزیز کی بشه؟ 

  ماه در می آد چی کار کنه؟ باز آسمون رو تار کنه!

 نمی دونه تو هستی به جای اون نشستی٬

 نمی دونه تو ماهی تو که رفیق راهی!

 عجب حکایتی شده فکر تو عادتی شده٬ که از سرم نمیره٬  که از سرم نمی ره!

 عجب روایتی شده عشقت عبادتی شده٬ خدا ازم نگیره٬ خدا ازم نگیره!

 ماه در می آد که چی بشه؟ می خواد عزیز کی بشه؟ 

 ماه در می آد چی کار کنه؟ باز آسمون رو تار کنه!

 نمی دونه تو هستی به جای اون نشستی٬

 نمی دونه تو ماهی تو که رفیق راهی!

 یک ماه می خواستم که دارم٬ ای ماه شام تارم٬

 تویی رفیق راه من٬ ای غنچه بهارم!

 یک ماه می خواستم که دارم٬ ای ماه شام تارم٬

 تویی رفیق راه من٬ ای غنچه بهارم!

 ماه در می آد که چی بشه؟ می خواد عزیز کی بشه؟ 

 ماه در می آد چی کار کنه؟ باز آسمون رو تار کنه!

 نمی دونه تو هستی به جای اون نشستی٬

 نمی دونه تو ماهی تو که رفیق راهی!"

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 20:58  توسط کچل خیکی  | 

زندگیییییییییییییییییی

 

زندگی بهتر از این نمی شه!

خودت می دونی چرا!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:1  توسط کچل خیکی  | 

mail

 

ای خدا شانس رو ببین ای خدا شانس رو ببین!

از این همه اسم و فامیل که توی دنیا هست چرا این "سارا کبیری" باید به من mail بزنه؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 23:10  توسط کچل خیکی  | 

کچل بی شیدا!

 

بابا مگه کچل ها دل ندارن؟

مگه کچل ها نمی تونن عاشق بشن؟

مگه کچل ها نمی تونن پرواز کنن؟

خوب من می خوام دکترای مهندسی پزشکی بگیرم!

خدایی من خیلی عقده ای ام!

تا زمانی که جوجه لیسانس بودم کمد ارشد داشتم الان که اومدم ارشد٬ باکس دکترا گرفتم!


 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 23:5  توسط کچل خیکی  | 

دکتر

 

دیگه هیچ جذابیتی نداره برام!

دیگه هیچ علاقه ای برای ادامه دادن ندارم!

می خوام دکتر شم!

ولی کجا؟ نمی دونم!!!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 11:29  توسط کچل خیکی  | 

سیب

 

چرا ما آدم ها اگه یک نصفه سیب از آسمون برامون بیفته خیلی خوشحال می شیم ولی انتظار افتادن یک سیب کامل رو هیچ وقت نداریم؟

تکراری 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 14:24  توسط کچل خیکی  | 

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

دلم برای خودم تنگ شده٬ نه اشتباه نکن!

این بار دیگه بخاطر اینکه چرا فلان کس که کلی براش زحمت کشیدم وکارایی رو براش کردم که هیچ احمق دیگه ای نمی کرد٬ اومده یکسری اراجیف تحویلم داده ناراحت نیستم!

این بار دیگه بخاطر اینکه چرا باز یکی از دوستام داره می ره و من تنها می مونم ناراحت نیستم!

این بار دیگه بخاطر اینکه چرا کسی نیست که دوستش داشته باشم ناراحت نیستم!

این بار واسه خودم ناراحتم!

تا حالا می دونستم که انقدر خودخواه هستم که خودم رو بیشتر از هز کسی دوست داشته باشم ولی الان دیگه حتی خودم رو هم دوست ندارم!

با خودم غریبه شدم٬ یه نفر که نمی دونم کیه؟ چی می خواد؟ چیکار می خواد بکنه و کجا می خواد بره؟

متاسفانه قبلا خوشحال بودم که اگه به کسی دروغ نمی گم برای خودم هم هیچ وقت خالی نمی بندم ولی الان تنها کسی که بهش دروغ می گم خودمم!

می خوای خلاصت کنم؟ آره از اسمم خجالت می کشم! شاید جو شب قدر و شهادت امام علی (ع) منو گرفته! ولی حداقل خدا رو شکر می کنم که این شب هست که من یک ذره به خودم فکر کنم به اینکه چیکار می خوام بکنم و چیکار باید بکنم!

قبلا به شوخی می گفتم که در ماه مبارک رمضان٬ خدا درهای جهنم را به روس بندگانش می بندد و هیچ گناهی را به حساب آنها نمی نویسد! پس آدم یک ماه فرصت داره مه هرچی می خواد گناه بکنه به شرطی که ۱۱ ماه ذیگه دست از پا خطا نکنه! ولی الان همه ۱۲ ماه سال برام شده یکجور: گناه و گناه و گناه!

دیشب یه نفر یه پیغامی برام فرستاده بود: " پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند : «برای استجابت دعا با عضوی دعا کنید که معصوم باشد»؛ اصحاب ناراحت شدند و گفتند: یا رسول الله ما که عضو معصومی نداریم چه ؟ مایی که با همه اعضایمان گناه کرده ایم دعایمان استجابت نمی شود؟ حضرت حضرت فرمودند: «زبان هر کدامتان برای دیگری معصوم است، چون هیچکدام با زبان دیگری گناه نکرده اید؛ پس برای یکدیگر دعا کنید تا مستجاب شود.» "

- الان شعر "من بنده عاصیم رضای تو کجاست  /////// تاریک دلم نور و ضیای تو کجاست

مارا تو بهشت اگر به طاعت بخشی ////// آن بیع بود لطف و عطای تو کجاست؟   " یادم افتاد البته مصراع آخرش نه!

ولی من فقط مصرع اولش رو دوست دارم نه سومی رو!

چون در کنار تو جهنم هم بهشته خدا جونم!

- توی این زمونه افتخار میکنم که مسلمونم!

نوشته شده در ساعت ۱:۱۳ توسط کچل خیکی  در پژوهشگاه پلیمر و پتروشیمی ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 4:27  توسط کچل خیکی  | 

یک لیوان شعور لطفا!!!

 

نمی دونم چرا با وجود اینکه به خودم ۹۸ هزار و پونصد و شصت و هشت بار گفتم که از آدم ها به اندازه سطح شعوریشون انتظار داشته باش! باز هم فراموش می کنم و خیلی آدم حسابشون می کنم!

باز هم باید سکوت کرد و دم نزد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 2:22  توسط کچل خیکی  |