تبليغاتX
يادداشت های يک کچل

يادداشت های يک کچل

سومین همایش ملی سامانه های نوین دارو رسانی ایران

 

چقدر زود می­گذره! انگار همین دیروز بود! شهریور 84! اولین همایش کاربرد نانو تکنولوژی در دارو رسانی! توی پژوهشگاه برگزار می­شد. از اون جمع شرکت کننده ها فقط من و دکتر ایمانی و مرتضی و علی سهرابی و نرگس بهمنیار باز هم توی همایش شرکت می کردیم! البته باز ما به عنوان هیأت اجرایی و مرتضی باز به عنوان شرکت کننده!

این بار هم یک case مناسب پیدا کردیم ولی چه فایده که نه شهریار بود و صد البته نه دکتر میرزاده که نشون بده دود از کنده بلند می شه و ما همگی باید بریم نزد استاد تلمّذ کنیم!

همایش امروز در کنار الافی هایی که داشت باعث شد که من بیش از پیش ارادت خود را به دکتر ایمانی  ابراز دارم و با بیان اینکه "دکتر! من با وجود اینکه شنبه امتحان دارم ولی بنا به فرمایش شما ساعت 7:30 اینجا بودم، ولی متاسفانه نرسیدم در سخنرانی­ها شرکت کنم (اینجا دکتر گفت چیز خاصی را از دست ندادی!) اگر فردا هم نمی توانم در کارگاه ها شرکت کنم، نیام!" دکتر با بیان اینکه دَرسِت از همایش واجب تره مشت محکمی بر دهان استکبار کوبید و من نیز هم صدا با استاد و همه شرکت کنندگان یکصدا فریاد زدیم انرژی هسته­ای حق مسلم ماست! و دنیای علم و ادب از کچل خوارگی (پاچه خواری کچلانه!) مصون داشته شد.

دیگر سخن اینکه در کارگاه های فردا دکتر سروش سرداری استاد پیچانده شده کچل در انیستیتو پاستور نیز شرکت داشته و بنا بر اخبار واصله به شدت بر خون کچل تشنه است!

البته کچل انزجار خود را از برگزاری همایش در دانشکده داروسازی دانشگاه تهران (بنا به همزمانی حضور برادران داروساز و اساتید) پیشاپیش اعلام نمود ولی طبق روال عادی برنامه وقعی بر احساسات و عواطف کچل گذارده نشد!

خداوند همه کچلان را خیر دهاد!

راستی یک نفر بود ضایع تر از هرچی کچل تو دنیاست! یک عزیز کانال 2 ای که اگه گیر نمی داد می مرد! بنده خدا یک صدای خروسی داشت که نگو!

راستی تا یادم نرفته اومدم این فامیلی رو اسپل کنم "تقایی" گفتم : ت قاف الف دَبل ی!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 22:52  توسط کچل خیکی  | 

الهی

 

الهی به مستانِ می­خانه­ات

به عقل آفرینانِ دیوانه­ات

به دُردی کش لجّه کبریا

که آمد به شأنش فرود انّما

به آنان که ناخورده مست آمدند

ننوشیده می، می­پرست آمدند

که خاکم گل از آب انگور کن

سراسر وجودم، آتش طور کن!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 22:47  توسط کچل خیکی  | 

سرنوشت

 

ساعت ۲ تا ۵ امروز دانشکده جلسه آموزشی گروه برگزار شده!

یکی از دستور جلسات بررسی پروژه پیشنهادی من بوده

هیچ نظری ندارم

اصلا نمی دونم که چی پیش می آد

کی می دونه چی پیش می آد

من رو می خواد یا نمی خواد!

(هنوز نمی دونم ربط این شعر به مطالب بالایی چیه!)

شاید مثل نظرات کاملا مرتبطیِ که در وبلاگ ها به چشم می خوره٬ مثلا طرف ۳ ساعت زور زده تا بنویسه از غمِ تو بی وفا نگارم ...............

یکی اومده نظر داده اس اس آث میلان سرور کل ایران (این رو از روی قصد گفتم! )

حالا این جمله واقعی که اظهر من الشمس است این جایگاه رو نداره یک چیز است و خریدن اسمارتیز یک چیز دیگر!

اگه متوجه ارتباط این پست نشذی غصه نخور!

چون فقط ۱ نفر می دونه که این جملات یعنی چی که اونم کچل پر روی بی تربیت چاقی بیش نیست!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 22:1  توسط کچل خیکی  | 

قبض نا بجا

 

پول هاشو جمع کرده بود تا بره کلی خرید کنه!

یک دفعه دید از طرف مخابرات براش نامه اومده

همه چیز رو بی خیال شد و رفت که قبضش رو بپردازه!

(راستی الان فهمیدم که این ۲۰۰مین پستی بود که اینجا نوشتم!)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:26  توسط کچل خیکی  | 

فروغ

 

این شعر به من تقدیم شده نمی گم از طرف کی!

ولی فکر کنم پر بیراه نگفته! (البته بیت اولش رو فقط)


چون سنگ ها صداي مرا گوش مي كني 
سنگي و ناشنيده فراموش مي كني


رگبار نوبهاري و خواب دريچه را
از ضربه هاي وسوسه مغشوش مي كني

دست مرا كه ساقه سبز نوازش است
با برگ هاي مرده همآغوش مي كني

گمراه تر ز روح شرابي و ديده را
در شعله مي نشاني و مدهوش مي كني

اي ماهي طلائي مرداب خون من
خوش باد مستيت كه مرا نوش مي كني

تو دره بنفش غروبي كه روز را
بر سينه مي فشاري و خاموش مي كني

در سايه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سايه از چه سيه پوش مي كني ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 11:42  توسط کچل خیکی  | 

شمارش معکوس برای .......

 

دیگه نمی تونم بنویسم

نمی دونم چرا!

دارم فکر می کنم که این وبلاگ رو هم مثل قبلیا تعطیلش کنم!

هوار هوار من دارم خل می شم!

من دلم می خواد یه عشق تازه یه عشق نو!

من دلم می خواد یه روح تازه یه روح نو! (این بهتره!)

زندگی داره یک نواخت می شه!

من به یه .... جدید نیاز دارم!

ورتر خونم کم شده!

نمی دونم چی کار کنم

داره شمارش معکوس شروع می شه!

۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹

۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۸

۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۷

۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۶

۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۵

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:6  توسط کچل خیکی  | 

تسلیت

 

خواستم شهادت حضرت زهرا رو تسلیت بگم

ولی هرچی فکر کردم هیچ متن زیبایی به ذهنم نرسید!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 22:24  توسط کچل خیکی  | 

برنامه هفتگی

 

این هفته خیلی هفته خوبی خواهد بود

۴شنبه و ۵ شنبه (۳۰ و ۳۱ خرداد) برگزاری همایش سامانه های نوین دارو رسانی در دانشگاه تهران

۵ شنبه شب عروسی پسر داییم

جمعه(۱ تیر) امتحان زبان

شنبه (۲ تیر) امتحان لیزر در پزشکی

حالا اضافه شود که احسان اومده و باید باهم قرار بذاریم و همدیگر رو ببینیم البته ۲ نفری!

به امید خدا می ریم که داشته باشیم سوختگی درجه ۵ رو!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 11:20  توسط کچل خیکی  | 

کچل سواری

 

این آخرین پستمه برای اینکه امتحان دارم!

باور کنی کچل می شی اون وقت منم دوسِت دارم!

امروز جاتون خالی بعد از ۱ سال رفتم سوارکاری و از شانس من مسابقات پرش هم برگزار می شد

فکر می کنید قهرمان چه اسبی بود؟

Onix اونیکس!

اسبی که پارسال فروختیمش!

آخه یک نفر کارشناس که دفعه دومش بود تو زندگیش اسب می دید یهو رگ دامپزشکیش گل کرد و به بابام گیر داد که دایی این اسب رو بهت انداختن!

نمی خوام افسوس گذشته رو بخورم! بگذریم!

اما امروز! امروز با دوستان خانوادگی رفتیم سواری و چشمتون روز بد نبینه! مجبور شدم ۵ دفعه دور میدان مانژ رو بچرخم و دهنه اسب رو نگه دارم!

آخرش هم که خواستم سوار شم! چشمتون روز بد نبینه! اگر شلوار تنگ رو به زین کوتاه اضافه کنید به پارگی خشتک شلوار نائل می شوید!

بررسی های انجام شده به پارگی سطحی از درجه ۱ منجر شده است!

و بد تر از اون به دلیل این پارگی سوارکاری به بد ترین شکل ممکن انجام شد و موجب خجلت و سرافکندگی عده کثیری از کچلان را موجب گردید

بانگ کچل حیا کن سواری رو رها کن در باشگاه طنین انداز گشت (البته به دلایل اخلاقی و شلواری!)

ولی کچل دوست داریم شعاری است که بر تمامی دیوار های این مرزوبوم نقش بسته است!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 22:50  توسط کچل خیکی  | 

ندارد!

 

داریم رفته رفته به ۳۱ شهریور ۸۷ نزدیک می شیم!

تصور اول مهر برام سخته

تفضلی بهم گفت که می خوام برای سال بعد هم با هم کار کنیم٬ هستی؟

گفتم هستم!

ولی نمی دونم که کجا!

تهران؟

لندن؟

نیوزلند؟

کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 پا نوشت : این شعر رو خیلی دوست دارم٬ نه بخاطر صرفا خواننده اش٬ به خاطر این جمله اش!

ازم نخواه با تو بمونم٬ تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو٬ تو هم کنارم نمی مونی تو هم کنارم نمی مونی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 0:33  توسط کچل خیکی  | 

07 بیا پایین

 

فقط ۶ تا مونده بود تا ۰۷ رو هم بکشم پائین

اما شبکه قطع شد!

همزمان هم جعفر و نسیمه بهم گفتن: "مهندس سایت تعطیله برو دیگه٬ برو مهندس برو!" (این را با لهجه جعفر بخونید) و "بچه مگه تو خونه زندگی نداری که هنوز دانشگاهی؟" )این رو هم با صدای نسیمه٬ البته نه اون صدایی که امروز گفت فردا-۵شنبه- کار دارم باید پروژه تحویل بدم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 0:26  توسط کچل خیکی  | 

خسته ام خیلی زیاد

 

شاید تقصیر خودم بود

شاید نباید اون قول رو به خودم می دادم

شاید نباید می گفتم که این دفعه آخره

شاید نباید اون بازی رو ادامه می دادم

شاید نباید به آدم ها اعتماد می کردم

شاید نباید ..........

ولی مهم اینه که من توی اون بازی شرکت کردم

مهم اینه که به آدم هایی که می دونستم بهم دروغ می گن اعتماد کردم٬ چون به دروغ بهم قول دادن!

مهم اینه که من این مرحله از زندگیم رو پشت سر گذاشتم

مهم اینه که به پیروزی عادت نکردم (هرچند که این بزرگترین پیروزی بود!)

اصلا مهم نیست که من شکست خوردم

مهم اینه که الان بلند شدم!

می دونم الان خیلی وقته که در قلبم رو بستم

قبلا سفیدی قلبم رو احساس می کردم

ولی الان بعضی شب ها احساس می کنم که از سیاهی داره می ترکه

من خیلی وقته که کسی رو عاشقانه دوست ندارم

خیلی وقته که به کسی اجازه ندادم که پا به قلبم بذاره

خیلی ..............

می دونم که دارم اشتباه می کنم٬ ولی می خوام مثل همیشه دانسته اشتباه بکنم! (این خیلی بده که من همیشه می دونم که کارم اشتباهه ولی اون را انجام می دهم!)

می دونی هدی٬ بعضی وقتها می گم اگه هر روز بخاطر اینکه پیشمی ازت تشکر کنم باز هم کمه!

می دونم که نباید این حرف ها رو بزنم (لا اقل اینجا نه) چون هم تو رو اذیت می کنه و هم ممکن بقیه فکر کنن که بودن با اونها برام ارزشی نداره (در حالیکه این طور نیست!) 

ولی این رو جدا گفتم!

هرچند این حرف ممکنه به مذاق بعضی ها خوش نیاد ولی این به من مربوطه!

از این بدم می آد که به همه اجازه می دم که هر کاری که خواستن باهام انجام بدن و آخرش انتظار داشته باشند که حق رو به اونها بدم! کسانی که اصلا ارزشش رو ندارن!!!!

این اشتباه رو با سارا شروع کردم و همینطور دارم ادامه می دم!

پا نوشت ۱: پائین کشیدن یعنی download کردن مقاله!

پانوشت ۲: پا نوشت ۱ مربوط به پست عملیات بود که اون موقع یادم رفت بنویسم!

پانوشت ۳: بازهم دچار خودسانسوری شدم!

پانوشت ۴: نمی دونم چرا اصلا حوصله امامی و مزخرفاتی رو که میگه ندارم!

پانوشت۵: خیلی مشخصه که جنبه پا نوشت نویسی ندارم٬ نه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 22:6  توسط کچل خیکی  | 

شاسکول 2

 

شاسکول هم دفاع کرد و رفت

دفاعی با آقای دکتر سلحشور!

ولی یه شاسکول به معنای واقعی کلمه پا به عرصه حضور گذاشت

کسی که از شاسکولیش همین بس که با پیرهنی اومد دانشگاه که رنگ هر تیکه دوخته شده از لباس مثل آستین٬ یقه٬ پشت لباس٬ جا دگمه ای و  جلوی لباسش متفاوت بود!

طی تحقیقات بعمل آمده بر کارشناسان محقق شد که مرگ دو موش اولیه کشته شده به دلیل جذب شدن زیاد موشها توسط لباس شاسکول ۲ بود!

موش سوم بدلیل گرفتن خون زیاد از قلب دار فانی را وداع گفت.

تحقیقات پیرامون جایگاه اصلی شاسکول ۲ در کارگاه یکروزه آشنایی با حیوانات آزمایشگاهی همچنان ادامه دارد.

نامبرده در تمامی مباحث از چگونگی نگهداری حیوان در آزمایشگاه تا زمان برگزاری کارگاه عملی و نظر سنجی پیرامون کیفیت کارگاه صاحب نظر بوده و سعی در راهنمایی سایرین داشت

کلیه شرکت کنندگان از بلد نبودن زبان موش ها توسط شاسکول ۲ خدای را سپاسگذارند٬ چرا که این موجودات از شنیدن موعظات معلوم الحال در آخر عمر جان سالم به در بردند.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 17:9  توسط کچل خیکی  | 

آهای کی به حرف من گوش می کنه؟

 

آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا گله دارم، گله دارم

من از آدم و عالم گله دارم، گله دارم

 

آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا گله دارم، گله دارم

من از دستِ خدا هم گله دارم، گله دارم

 

شما که حرمت عشق رو شکستین

کمر به کشتنِ عاطفه بستین

 

شما که روی دل قیمت گذاشتین

که حرمت دل رو نگه نداشتین

 

آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا گله دارم، گله دارم

من از آدم و عالم گله دارم، گله دارم

 

فریادِ من شکایتِ یه روحِ بی قراره

روحِ که خسته از همه، زخمیِ روزگاره

 

گلایه­ی من از شما، حکایتِ خودم نیست

برایِ من که از شما سوختم و گم شدم نیست

 

اگه عشقی نباشه آدمی نیسیت

اگه آدم نباشه، زندگی نیست

 

نپرس از من چه آمد بر سرِ عشق

جوابِ من به جز شرمندگی نیست

 

آهای مردم دنیا، آهای مردم دنیا گله دارم، گله دارم

من از آدم و عالم گله دارم، گله دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 20:5  توسط کچل خیکی  | 

خل خلی

 

داشتم فایل های قبلا رو نگاه می کردم (مهر 83) به یه عکسی رسیدم!

دپ زدم !

به همین راحتی!

به همین خوشمزگی!

(مرتضی یادته ازم یه عکسی خواستی و بهت گفتم پاکش کردم؟
بهت دروغ گفتم!!!!

چون نمی خواستم تو عکسش رو ببینی)

هر چند می دونم که نباید این عکس رو نگه دارم

ولی نمی دونم چرا هنوز دارمش!

نمی دونم چرا هنوز هم دوستش دارم

نمی دونم چرا .....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 20:3  توسط کچل خیکی  | 

عملیات

 

من و شهریار تو منطقه بودیم

از ۹۵ تا ۹۷ رو کشیدیم پایین

فرمانده فهمید و نذاشت بیشتر پایین بکشیم

فرمانده خیلی خره

هرچی ما تک می زنیم اون یه پاتک گنده می زنه

ما به هر راهی متوصل شدیم تا به حفاظت اطلاعات دسترسی پیدا کنیم

ولی حفاظت خیلی قویه!

ما هرچی فیلترشکن بود رو امتحان کردیم

همه می گن راه نداره حاجی

ما نا امید نشدیم!

ما باید اسم شب رو پیدا کنیم!

همه پروژه به این اسم شب و ادامه عملیات بستگی داره

ما با رمز ۶۰۰۹ پیروز می شیم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 19:9  توسط کچل خیکی  | 

ID

 

۴۰ تا ID رو از توی یاهوم پاکیدم!

سرم داره گیج میره!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 18:1  توسط کچل خیکی  | 

تدریس یار

 

با یکی از عشقام دکتر تفضلی صحبت کردم

قرار شد در ترم اول ۸۶-۸۷ روزهای یکشنبه از ساعت ۸ تا ۹:۳۰ کلاس تدریس یار ترمودینامیک برگزار شود!

هورا

خوش به حال فرشاد و اینا!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:24  توسط کچل خیکی  | 

گالب

 

بنا به درخواست عده کثیری از دوستان و با تشکر از باران عزیز

قالب وبلاگم رو عوض کردم!

پیشاپیش از اون آدمایی که باعث می شن تا من هر روز کچل تر از دیروز باشم تا نتونم برم خواستگاری (خواستاری گاری!) کنم هم تشکر می کنم!

من یه پرنده آرزو دارم تو یارم بشی!

(این پست رو یه دفعه دیگه هم نوشتم ولی اینترنت وسطش پوکید!  دوباره نوشتم البته تا اونجا که یادم می اومد!)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 0:8  توسط کچل خیکی  | 

کچل

 

من امروز کچلیدم!

خیلی خوب هم کچلیدم!

دوس داشتم!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 21:59  توسط کچل خیکی  | 

مطالب قدیمی‌تر