کادوی تولد
هر چی طالبی هست تقدیم به تو
هر چی طالبی هست تقدیم به تو
برای گریه کردنات یکی دو روزی کافيه سیاه بپوش برای من، این هم برای قافيه
عکس دو سال پیش الان جلو چشامِ اون موقع هم موهام مثل الان بلند بود و عین حالا ریش پروفسوری داشتم!!! دقیقا اون سال عید هم به فکر تو بودم!! به این فکر می کردم که بعد از عید چه اتفاقی می افته؟؟؟؟
اما الان خیلی چیزا عوض شده، یکیش اینکه به قول تو، من که همیشه به دوستام می نازیدم، خوب گذاشتن توی کاسه ام!!! دیگه اینکه ....
اه دلم برات تنگ شده و دارم می نویسم تا مثلا فراموشت کنم ولی هر کلمه ای که می نویسم بدتر می شه!!!
jigoli من بهت قول دادم که فراموش کنم ولی نشد.
ولی می خوام بنویسم تا همه چیز رو خالی کنم و خالی بشم شاید بتوونم آروم بشم! آره من اشتباه کردم تقریبا یکسال و هفت ماه پیش اشتباه کردم که از تو جدا شدم! ولی باید از تو جدا می شدم و آدم های دیگه ای رو وارد زندگیم می کردم و از دنیای خودم بیرونشون می انداختم تا بتونم تو رو بفهمم، تو
رو بفهمم؟ چی دارم می گم ؟؟ من که هنوز نمی دونم اگه بازم با تو باشم چی می شه؟ باز هم جدایی؟ باز هم فراموش کردن؟
باز هم نقش آدم بدا رو بازی کردن؟؟؟ نمی دونم.
اشتباه بعدیم اردیبهشت امسال بود! توی اردوی شمال!! چرا باید باهات صحبت می کردم؟ چرا باید پیش تو می اومدم؟ اصلا تو چرا می خواستی با هام حرف بزنی؟؟؟ چی می خواستی بگی؟ تو که منتظرم بودی وقتی که اومدم بهت گفتم سلام همشهری!!!!!!
شاید الان که همه چیز تموم شده بهتر باشه که اینها رو بدونی:
من نمی خواستم تو فکر کنی که از سر تنهایی و بی کسی برگشتم پیش تو و می خوام باهات باشم واسه همین مجبور شدم به خودم فرصت بدم، فرصت آرامش و فراموشی!!! به خاطر همین دوباره شروع کردم که بتوونم فراموش کنم !!!!
توی شعری که برای تو نوشتم شاید فقط باید یه بیتش رو به تو تقدیم می کردم نه همه اش رو؛
هر کسي پس از تو آمد، خلوت من رو به هم زد تو رو باز به يادم آورد، اگه از عاطفه دم زد
هر کسي پس از تو آمد، خلوت من رو به هم زد سرنوشت من نبوده، سرنوشتي که رقم زد
بی خیال، مهم اینه که تو بالاخره راه زندگیت رو پیدا کردی و می خوای که توی همون راه قدم برداری، خیلی وقته که برای کسی دعا نکردم، چون خیلی وقته که آدمها برام ارزشی ندارن ولی از صمیم قلب آرزو می کنم که همیشه
موفق باشی.
خدا حافظ ا.ر.
|
|
مثل ابر های زمستون دلم از گریه پرِ شیشه ء نازک دل منتظر تلنگرِ
بازم دلم گرفته !!! بازم سر یک دو راهی گیر کردم. از این تعجب می کنم که همیشه ادعا می کردم که می توونم توی دو راهی ها راه سوم و بهتر رو پیدا کنم و اون کار رو انجام بدم!!! این که می توونم دو تا راه رو با هم ترکیب کنم و راه سوم رو بسازم! ولی این بار نشد
الان خیلی وقته که دارم فکر می کنم آره دارم فکر می کنم !!!! به قول یه نفر (یه دکتره مهربون) مشکل من اینه که خیلی فکر می کنم !!!! داشتم می گفتم دارم فکر می کنم که بین خود آدم و خانواده اش کدوم یکی مهم تره؟؟!! البته به version سختش فکر نمی کنم که بین خودم و خانواده ام کدوم یکی مهم تره؟؟؟؟؟؟ چون واقعا سخته!
نمی خوام فکر کنم چون می دونم که هر چی بیشتر بهش فکر کنم بدتر می شه و این گره کور تر می شه!!
بد تر از همه اینه که اصلا نمی دونم که این همه اذیت شدن ارزش داره یا نه؟
چرا باید اینجوری بشه؟
دوشنبه، 22 اسفند، 1384
من آن موجم كه آرامش ندارم به آساني سر سازش ندارم
هميشه در گريز و در گذارم نمي مانم به يك جا بي قرارم
سفر يعني من و گستاخي من هميشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل رو ناديده ديدن به پرسش هاي بي پاسخ رسيدن
من از تبار دريا از نسل چشمه سارم رهاتر از رهايي حصار بي حصارم
ساحل حصار من نيست پايان كار من نيست همدرد و يار من نيست
كسي كه يار من نيست در انتظار من نيست
صداي زنده بودن در خروشم به ساحل چون مي آيم خم نمي شم
به هنگامي كه دنيا فكر ما نيست براي مرگ هم در خانه جا نيست
اكرخاموش بشينم روا نيست دل از دريا بريدن كار ما نيست
من از تبار دريا از نسل چشمه سارم رهاتر از رهايي حصار بي حصارم
ساحل حصار من نيست پايان كار من نيست همدرد و يار من نيست
كسي كه يار من نيست در انتظار من نيست
کجاي اين جنگل شب، پنهون مي شي خورشيدکم؟ پشت کدوم سد سکوت، پر مي کشي چکاوکم؟
چرا به من شک مي کني؟ من که منم براي تو لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو
لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو
دست کدوم غزل بدم، نبض دل عاشقم رو؟ پشت کدوم بهانه باز، پنهون کنم هق هقم رو؟
گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين حرف نمي زنم بمون، بغض نمي کنم ببين
سفر نکن خورشيدکم، ترک نکن من رو نرو نبودنت مرگِ منِ، راهي اين سفر نشو
نذار که عشق من و تو، اينجا به آخر برسه بري تو و مرگِ من از رفتن تو سر برسه
گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين حرف نمي زنم بمون، بغض نمي کنم ببين
نوازشم کن و ببين، عشق مي ريزه از صدام صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام
اگر چه من به چشم تو، کم ام، قديمي ام، گم ام آتش فشان عشقم و درياي پر تلاطم ام
گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين حرف نمي زنم بمون، بغض نمي کنم ببين
با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده
ای که دل تنگی غربت من رو از ياد تو برده
من رو از ياد تو برده
هنوزم هوای خونه عطر ديدار تو داره
گل به گل گوشه به گوشه تو رو ياد من مياره
با تو من چه کرده بودم که چنين مرا شکستی
بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی
سرد و بی صدا شکستی
به گذشته بر می گردم به سراغ خاطراتم
تازه می شود دوباره از تو داغ خاطراتم
به تو می رسم هميشه در نهايت رسيدن
هر کجا باشی و باشم به تو بر می گردم از من
اين تويی هميشه ی من توی آيينه ی تقدير
با همه شکستم از تو نيستم از دست تو دلگير
با تو من چه کرده بودم که چنين مرا شکستی
بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی
سرد و بی صدا شکستی
همه چيز از يه خودخواهی شروع شد. خودخواهی از يه دوستی موندگار از يه رابطه يه کاملا روشن فکرانه!!!! تقريبا دو سال پيش تويه همين روزها بود که دو نفر که يکيشون از اون يکی دل خوشی نداشت شروع کردن؛ شروع کردن به دوست داشتن همديگه٬ دوستی ای که هيچ کس و هيچ چيز نتونه از بين ببردش حتی ازدواج يکی از اين آدمها!!!
برای همين يه آدم ديگه رو هم وارد زندگی شون كردن٬آدمی كه حيف بود!!!! اما حيف ترين آدم اين رابطه ها jigoli بود٬ چون هر چی باشه اون يه دختره!!!!!! آدم های زيادی وارد زندگی اينا شدن كه بدليل دوستيشون به نوعی با jigoli هم آشنا شدن و وقتی كه اين رابطه ی صميمانه رو می ديدن از "حسادت" می خواستن يه آدمی باشن در جايگاه jigoli!!! اما نمی دونستن كه اين جايگاه به اين راحتی بدست نيومده! بحث دين و مديونی در ميونه ٬ دين به اشك های jigoli ٬ اشك هايی كه هيچ وقت ديده نشد ولی هر بار احساس می شد٬اشك هايی كه همون روز های اول ريخته شد ولی ديده نشد و احساس شد!!!! احساساتی كه حتی از احساسات هم خونی هم پاك تر و مقدس تر بود و هست و خواهد بود.
با گذشت زمان توقع ها از هم زياد شد؛ با يه تفاوت٬ اين تفاوت که jigoli هيچ وقت هيچی نمی خواست٬ فقط می خواست يه دوست خوب باشه كه بتونه بهش كمك كنه اما نمی دونست كه اين اخلاقش باعث می شه تا طرف مقابلش٬حساس تر٬ پر توقع تر و وابسته تر بشه؛ چيزی كه وقتی مجبور شد گذشته اش رو بده تا فراموش كنه٬ آدمی كه در كنارش موند و گفت اشكال نداره٬غصه نخور فقط jigoli بود؛ عاملی كه وقتی ديد همه ی عشق ها دروغيه و حالش از همه ی عشق ها بهم می خورد و با همه٬ حتی با خدا هم دعوا داشت ٬ بهش گفت ‹ خدا به موسی نگفت من كيستم، خدا گفت من هستم› ؛ كسی كه وقتی خيانت صميمی ترين دوستش رو ديد بالهاشو روی صورت اون باز كرد ، كسی كه زندگی رو به اون باز گردوند
اما يه جاي كار اشتباه شد، يه جای كار لنگيد اون هم اين بود كه jigoli بايد می دونست كه حساسيت نسبت به اون چقدر زياد شده ولی ندونست يعنی نتونست بفهمه (شايد) چون نه بهش گفته شد و نه نشون داده شد. بخاطر همين هم ندونسته و نخواسته يه جا اشتباه كرد در صورتی كه می دونست اون حق دو تا چيز رو نداره يكی اشتباه و ديگری پوزش!!!!!!
نمی دونست كه چقدر تحمل كرده تا اون روزه كذا بياد و بتونه حرفايی رو بهش بزنه كه داشت از خوشحالی می كشتش!! نمی دونست چقدر براش سخت بوده صبر كردن بر ثانيه هايی كه به اون روز مونده اند روزی كه هر بار كه از jigoli می پرسيد می آد يا نه می گفت چرا می آم؛ كلاس دارم حتما می آم . اونم به jigoli گفت كه خيلی حرف دارم باهات حرفايی كه بايد حتما بهت بگم، ولی چه فايده كه هيچ وقت گفته نشد!!!! و همين بی محلی به شور و شوق اون بد جوری دلشو شكوند
هميشه به jigoli می گفت تحمل كارای آدم های ديگه برام راحته چون اونا اخلاق من و نمی دونن ولی انتظار ندارم كه تو هم باهام اونجوری برخورد كنی
می دونی jigoli خيلی احمقی اگه فكر كنی كه من نمی تونم ببينم كه تو يه آدم ديگه رو خيلی دوست داری و عاشقشی ، چون احساسات و علايق تو به خودت مربوطه و من هيچ حقی ندارم كه بخوام حرفی بزنم ، تازه اين قضيه رو كه من از همون اولش می دونستم . من فقط ازت می خواستم كه انقدر باهام راحت می بودی كه هيچ وقت فكر نمی كردی اگه حرفی بزنی كه قائدتا بايد ناراحتم كنه، من ناراحت می شم ؛ چون اين و می دونستی كه من از حرفی كه تو باهام می زنی هيچ وقت ناراحت نمی شم ولی از اين ناراحت می شم كه باهام مثل يه غريبه برخورد كنی كه بخوای بپيچونيم!!!!!
اين جمله رو n بار بهت گفتم كه تو هميشه برام همون jigoli هستي!!!!!
يادته بهم گفتی كه آدم ها از شدت عشق زياد از هم متنفر می شن؟؟؟ دقيقا الان به همون دليل داری می گی كه :
alan faghat fahmidam ke dige baraye manam arzesh ghael nisty!!!hamin
همين!!!
همه چيز با تو شروع شد jigoli و به تو هم ختم مي شه، هر چي بخواي همون مي شه و هيچ كاريش نمي شه كرد!!! اينا رو هم من ميدونم هم تو ولي با اين حال بازم مي گم، مي گم كه نگي نگفتي!
هميشه از weblog نوشتن متنفر بودم ، الان هم اصلا دوست ندارم كه افكارم رو سند كنم و دو دستي تقديم مردم كنم (اين رو از سارا دزديدم) ولي چه مي شه كرد وقتي كه تو ميري و ديگه "نخواهي بود"، مجبورم كه بنويسم ، با اين تفاوت كه اين بار فقط براي دل خودم مي نويسم.
هميشه فكر مي كردم كه كساني كه weblog مي نويسن از شدت تنهايي شون و الان هم فقط به همين دليل مي نويسم. مي خوام بنويسم نه مي خوام فرياد بزنم :
با توام خدا آهاي خداااااااااااااااااااااااااا ، اي تنها كسي كه هر موقع بخوام مي توونم سرت داد بزنم اي كسي كه انقدر خوبي كه پر روم كردي چرا اينجوري شد؟ چرا، چرا و چرا؟ چرا آخر همه چيز اين دنيای جداييه؟ چرا من رو اينجوری خلق كردي؟ كه يا صفر باشم يا يك؟
اين ها رو فقط واسه تو مي نويسم jigoli تويي اولين كسي كه آدرس اين لعنتي رو بهش دادم اولين كسي كه از وجود خارجي اين خبر داره و تنها كسي كه از "همه" آره از همه زندگيم خبر داره ، از عشقم ، از نفرتم و از آدم هاي اطرافم !!!
كسي كه هر دفعه كه خواستم توصيفش كنم گفتم: jigoli؟؟ يه ستاره است كه تو يه هيچ كهكشوني نمي شه لنگه اش رو پيدا كرد ، فرشته اي كه بالهاشو باز مي كنه تا قطره هاي بارونت رو جمع كنه و نذاره تويه شوره زاره پوستت هدر بره، يه دنيا صفا و پاكي! كسي كه دليل اصلي اين كه هيچ وقت نتونم دختري رو توي زندگيم تحمل كنم ، كسي كه مسبب خيلي چيزا است، نمي دونم چرا يه دفعه ياد اين شعر داريوش افتادم؟؟؟؟
سبب گر بسوزد مسبب تو هستی سبب ساز اين جهان تويي
ولي چه فايده كه اون ستاره واسه ي آسمون من خيلي بزرگ بود ، نمي گم نمي دونستم ، چرا خيلي خوب هم مي دونستم واسه يه همين هم هميشه مي گفتم كه jigoli واسه من موندگاره چون هيچي بينمون نيست!! هيچي! چون خيلی صميمی تر از اون چيزی هستيم كه كسی بخواد فكرش رو بكنه ! ولی يه دفعه همه چی عوض شد نمی دونم شايد تقصير من بود شايد كه نه، آره من بايد چشامو باز می كردم و به اطرافم بيشتر دقت می كردم بايد می فهميدم كه هر اومدنی ای رفتنيه حتی اگر اون jigoliباشه!!!!
من نبايد از كسی توقع داشته باشم، اين جمله ايه كه هميشه می گم ولی هيچ وقت بهش عمل نمی كنم!!!!
ولي من باختم، باختم به همه ي اون آدم هايي كه فقط تو دليلي بودي بر تحملشون، و حتي تو دليلي بودي براي جواب سلام دادنشون، به اون آدم هايي كه ... ولش كن نگم چه آدم هايي راحت ترم اما چي بگم من باختم
از يه چيزي خيلي ناراحتم ، خيلي اعصابم رو داغون كرده ، اونم اينه كه كاري نمي تونم بكنم كه در حد تو باشه ، چيزي ندارم تا بهت بدم كه ارزشت رو داشته باشه، آخه ميدوني همه چي رو ازم گرفتن
گذشته ام رو دادم به مهديه، عشقم رو دادم به مريم و اعتبار و حيثيتم رو دادم به آرين! همه ي اين كار ها رو كردم كه از دستشون خلاص بشم تا اينكه بتونم فردا رو تحمل كنم مي گم فردا چون حال رو تو برام مي ساختي رودخونه ي زندگيم در كنار تو جريان داشت و اين تو بودي كه همه جا پيشم بودي تا تونستم از بحران هاي بعدشون نجات پيدا بكنم. الان تنها چيزی كه برام مونده غرورم كه پيش تو هيچ وقت ازش استفاده نكردم واسه همين می خوام بذاری برام باقی بمونه
اما الان ديگه وقته اينه كه خودم باشم و خودم! ديگه بايد روي پاي خودم وايسم چيزی كه شك دارم به انجامش ولی بايد يه روزی انجامش بدم
من همه ي آدم هايي رو كه توي اين متن اومدن رو فراموش كردم و تونستم كه ازشون بگذرم هر چند برام ساده نبود ولي شد چون تو رو داشتم ولي الان ديگه نميدونم چي مي شه
ساده نبود گذشتن از تو برام ساده نبود تلخي شب گريه هام
يادته اين و واسه آرين مي خوندم و تو هميشه مي گفتي
ولي شد
تو هميشه می گفتی كه من واسه ی هيچ آدمی ارزش قائل نمی شم فكر كنم الان ديگه فهميدی واسه ی چي؟؟؟؟؟
|
|
تو هم با من نبودي
مثل من با من
وحتي مثل تن با من
تو هم با من نبودي
آنکه مي پنداشتم
بايد هوا باشد
ويا حتي گمان ميکردم
اين تو
بايد از خيل خبرچينان
جدا باشد
تو هم با من نبودي
تو هم از ما نبودي
آنکه ذات درد را
بايد صدا باشد
و يا با من
چنان همسفره شب
بايد از جنس من وعشق و
خدا باشد
تو هم از ما نبودي
تو هم مومن نبودي
بر گليم ما
وحتي
در حريم ما
ساده دل بودم
که مي پنداشتم
دستان نا اهل تو بايد
مثل هر عاشق
رها باشد
تو هم از ما نبودي
تو هم با من نبودي
يار
اي آوار
اي سيل
مصيبت بار
|
|
یک دفعه تصمیم گرفتم که نوشته های قدیمی ام را دوباره بنویسم
سعی می کنم که سالشون رو هم بنویسم!
شاید قاط زدم!
شاید هم نه!
ولی اینا رو دوست دارم!!! همه شون برام خاطره انگیزه!
اصلا دوست ندارم سارا رو ببینم حتی برای ۱ ثانیه!
چه برسه به اینکه بخوام باهاش حرف بزنم
اگه می بینی که بعضی وقتها دلم می گیره و دپ می شم
واسه اینه که دلم برای خودم تنگ شده
برای آدمی که قبلا بودم
برای آدمی که همه رو دوست داشت
برای آدمی که .....
خاطراتم بخشی از زندگیم هستن نمی تونم نابودشون کنم چون بخشی از وجودمند
ولی به این فکر می کنم که
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریاد رسی نیست!
دلم گرفته نمی دونم چی باید بنویسم
هیچ ایده ای ندارم واسه نوشتن یا گفتن!
الان واقعا اعصابم خرده!!!!
گندش بزنن این علی علیزاده رو!!!!
کمتر از ۹ ساعت دیگه من از مامانی انصراف می دم
خونه رو جارو زدم و مثل یک کدبانوی خوب ناهار پختم
تا داشتم عادت می کردم تموم شد
واسه همین نمی دونم باید ناراحت باشم یا خوشحال!
ولی بیشتر خوشحالم
هرچند امروز یه ذره دپ زدم!
۱ خرداد نزدیکه!
یک ذره دیر اعلام کردم ولی هنوز داغ هست!
نتایج کنکور سراسری ویژه دانشگاه صنعتی امیل کبیل!!!
کنکور ۳ هفته پیش برگزار شد!
(یه معلم داشتیم سال ۲ دبیرستان به کنکور می گفت کانکور!!! آخر حرفش هم ر اضافه می کرد٬ تصور کن بهش می گفتی علی رو می شناسی به جای انکه بگه کی رو؟ می گفت .......)
سایت خبرنامه امیرکبیر فیلتر شده
ولی فعلا این سایت همچنان به فعالیت خودش ادامه می ده و برای فیلتر شدن لحظه شماری می کنه!!!
http://anjomaneslamisku.blogfa.com/
آمریکا کم بود حالا به سازمان مجاهدین خلق پیوند خورده شدیم!
خیلی خوشحالم
خیلی زیاد
آخه تو قبولیدی
میخوام برم مشاور بشم
واسه کنکور کارشناسی ارشد!
خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
اصلا نمی تونم بگم چقدر خوشحالم
انگار خودم قبول شدم!
کلاس زبان خصوصی بود و فقط من بودم٬ بخاطر همین ساعت دوم تشکیل نشد
من هم اومدم خونه و دیدم که به به چه بوی گندی می آد
اولش گفتم از دست این همسایه ها
ولی بعد دیدم که نه وسط آشپزخونه یه آبی هم جمع شده!
بعد یواش یواش فهمیدم که چه انفاقات جالبی افتاده و من چه جایی که نخواهم رفت!
خلاصه
برق رفته بوده
دوشاخه یخچال از پریز خارج شده
جا یخی کاملا آب شده
....
دیگه ادامه نمی دم
فقط بدجوری به چیز رفتم!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دارم کار علمی می کنم
خودمونیما من هم یه ذره خوش شانسم
توی خونه که کار علمی می کنم خسرو نیست تا ببینه
ولی توی دانشکده تا می آم این سایت رو نگاه می کنم
http://ghazalakk.blogfa.com
حتما باید خسرو بالای سرم باشه!!!!
مگه من چیکار کردم که انقدر خوش شانسم؟