تبليغاتX
يادداشت های يک کچل

يادداشت های يک کچل

دیوونه

 

خوب مگه چیه؟ دیوونه شدم خوب!
الان آخریم امتحان رو دادم و راحت شدم!! حالا اومدم ابی گذاشتم و باهاش  نعره می زنم

به رهایی بگو آره٬ بگو آره که جهان زیبا شه!!!

وای خدا شکرت٬ بالاخره تموم شد٬ حالا از الان باید بگم خدا یعنی می شه اون چیزی که دلم می خواد؟

ولی یه چیزه باحال!!! دیوونه تر از من هم پیدا می شه!!! نمونه اش کسایی که واسه یه پست "کاشکی هم رو نمی شناختیم" کامنت گذاشتن و نظر دادن!!! آخه شاید اونا فکر می کردن که این پست به اونا مربوطه٬ در حالیکه کسی که بهش مربوط بود هیچ حرفی نزد و با زبان نگاهش باهام حرف زد!!!!

حالا می بینی که دیوونه یعنی چی؟؟؟ (چون نمی تونی ببینی واسه ات می نویسم که دارم با یه دست تایپ می کنم و با دست دیگه می رقصم!!! بعضی وقتا هم که دیگه نمی توونم خودم رو کنترل کنم اون یکی دستم رو هم ول می کنم!!!!)

چیه؟ تازه فهمیدی دیوونه ام؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 16:23  توسط کچل خیکی  | 

خاطره

یادم باشه که بهت واسه خاطراتی رو که می خوای جمع کنی کمک کنم.

الان کار دارم ولی مطمئن باش که در اسرع وقت می نویسم!

این فقط یک یادآوری کننده است!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 16:22  توسط کچل خیکی  | 

راز

 

با من رازی بود

که به کو گفتم

با من رازی بود

که به چا گفتم

تو راهِ دراز

به اسبِ سیا گفتم

بی کس و تنها

به سنگای را گفتم

 

 

با رازِ کهنه

از را رسیدم

حرفی نروندم

حرفی نروندی

اشکی فشوندم

اشکی فشوندی

لبامو بستم

از چشام خوندی

(شاملو 1334)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 12:12  توسط کچل خیکی  | 

تقدیم به تو ای .....

 

خیلی دلم واسه عشق و عاشقی تنگ شده ولی چه کنم که فراموشش کردم!!! آدم یا باید عاشق یه غریبه بشه که ترکش می کنه و می ره یا اینکه انقدر یکی رو دوست داشته باشه که نخواد با عاشق شدنش، دوستیشون رو از بین ببره!!!

نمی دونم باز چه ام شده؟ فقط می دونم که باز یاد یه عشق خیالی افتادم و می دونم که اگه بهش حرفی بزنم و باهاش آشنا بشم، می بینم که خیلی با اون تصور من فرق داشته!!!

 

بیا که برسرِ آنم که پیشِ پای تو میرم

ازین چه خوش ترم ای جان که من برای تو میرم

 

زدستِ هجرِ تو جان می برم به حسرتِ روزی

که تو ز راه بیایی و من به پای تو میرم

 

بسوخت مردمِ بیگانه را به حالتِ من دل

چنین که پیشِ دلِ دیر آشنای تو میرم

 

زپا فتادم و در سر هوای روی تو دارم

مرا بکُشتی و من دست بر دعای تو میرم

 

بکن هر آنچه توانی جفا به سایهء بی دل

مرا ز عشقِ تو این بس که در وفای تو میرم.

 

(سایه1327)

 

این شعر رو به تو تقدیم می کنم، تویی که نمی شناسمت، تویی که از دور می بینمت، تویی که دوستت دارم. ولی متأسفانه این شعر رو صادقانه بهت تقدیم نمی  کنم، چون خیلی وقته که دیگه عشق و عاشقی رو فراموش کردم و مهمتر از همه این که خیلی بی وفا شدم!!!

شاید اگه تو بیای و بتونی عاشقم کنی، من هم .......

شاید!!!

واسه همین این شعر ها رو به تو تقدیم می کنم. شعر هایی که واسه هیچ کس نیست به جز تو!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 12:12  توسط کچل خیکی  | 

زبان نگاه

 

نشود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست
تا اشاراتِ نظر نامه رسانِ من و توست

 

گوش کن با لب خاموشِ سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبانِ من و توست

 

روزگاری شد و کس مردِ رهِ عشق ندید
حالیا چشمِ جهانی نگرانِ من و توست

 

گرچه در خلوت رازِ دلِ ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشقِ نهانِ من و توست

 

گو بهارِ دل و جان باش و خزان باش٬ ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزانِ من و توست

 

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهانِ من و توست

 

نقشِ ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هر کجا نامه عشق است نشانِ من و توست

 

سایه ز آتشکده ماست فروغِ مَه و مهر
وه زاین آتشِ روشن که به جانِ من و توست.

(سایه 1328)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 12:11  توسط کچل خیکی  | 

کاشکی هم رو نمی شناختیم

 

کاشکی ما همدیگه رو نمی شناختیم

اون وقت به چیزایی که طرف مقابل رو اذیت می کنه آگاه نبودیم و اونا رو انجام نمی دادیم!

اون وقت به خاطر خودمون طرف مقابل رو تو معذوریت قرار نمی دادیم و سر دوراهی گیرش نمی انداختیم

اون وقت ادای آدمهای دل شکسته رو در نمی آوردیم و از احساسات طرف مقابل سوءاستفاده نمی کردیم

اون وقت سر طرف خالی نمی شدیم و آخرسر نمی گفتیم به من چه خودت خواستی!!!

اون وقت نه من تنها می موندم نه تو!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 21:8  توسط کچل خیکی  | 

اگه آدم خوبی باش...!!!!

 

دیروز داشتم از خیابون رد می شدم یه دختره داشت با یکی (حالا چیکار داری کی؟) حرف می زد و گفت:

اگه پسر خوبی باشی میام خونتون حالا اینکه طرف پسر خوبی بود یا نه اصلا اهمیت نداره بلکه چیزی که اهمیت داره اینه که اون دختر ۳ دفعه پشت سرهم این جمله رو تکرار کرد!!!

نتیجه گیری اخلاقی:

۱. اون دختر خودش و دعوت کرده به خونه اون پسره!

۲. پسره اصلا حالیش نبوده که دختره چی میگه!

۲.۱. حالا پسره یا نفهم بوده یا کلا یه تخته اش کم بوده!

۳. پسره خیلی خوب بوده!

۴. اصلا ما همه خوبیم!

۵. من خوبم

۶. تو چطوری؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:1  توسط کچل خیکی  | 

چرا مرغ از خیابان رد شد؟؟؟؟؟

 

ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.

مارکس: مرغ بايد از خيابان رد مي شد. اين از نظر تاريخی اجتناب‌ناپذير بود.

خاتمی: چون مي خواست با مرغهای آن طرف خيابان گفتگوی تمدنها بکند.

رياضيدان: اول باید ببینیم مرغ را چگونه تعريف مي کنيد؟

شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همين الآن مي دونستيم ها... آقا يه دقه...

نيچه: چرا که نه؟

فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان مي دهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد. آيا در بچگی شصت خود را مي مکيديد؟

داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده است.

همينگوی: برای مردن. در زير باران.

اينشتين: رابطه مرغ و خيابان نسبی است.

سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شده اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهوده مرغ- زن در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان مي دهد.

پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی مي مانند و از خيابان رد نمي شوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد درباره مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد مي شود؟

صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.

خواننده آهنگهای آبدوغ‌خياری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...

شيرين عبادی: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسی را فراری نمي دهد.

روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که مي خواهد از خيابان رد شود؟

نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغها.

حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

کافکا: ک. به آن سوی خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازه کوچک جثه‌اش دشوارتر مي نمود.

بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.

ناصرالدين‌شاه: يک حالتی به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

خمينی: بروند گم شوند اين مرغها. لکن اين مرغها هيچ غلطی نمي توانند بکنند. من خودم خيابان تعيين مي کنم. من توی دهن اين مرغها مي زنم.

طرفدار داستانهای علمی – تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.

اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان مي کند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را نديديد؟

جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.

سعدی: و مرغی را شنيدم که در آن سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجيل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.

احمد شاملو: من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خويش، مي جويم. من، مي مانم. و مرغ، مي رود، به آن سوی خيابان. و من، تهی هستم، از گلايه‌های دردمند سرخ.

رنه دکارت: از کجا مي دانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

لات محل: به گور پدرش مي خنده! هيشکی نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس‌کش!

بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانه خود را نفی مي کنی.

پدرخوانده: جای دوری نمي تواند برود.

فروغ فرخزاد: از خيابانهای کودکی من، هيچ مرغی رد نشد.

رفسنجانی: اينجور نيست که مرغ از خيابان رد شده باشد. حالا بعضی از اشخاص يک چيزی گفته‌اند و ممکن است اين شبهه به وجود آمده باشد که چنين چيزی شده، اما به‌رغم همه اينها امت اسلامی آمادگی کامل دارد و به اميد خداوند در برابر اين توطئه‌ها مقاومت مي کنند.

ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتی ندارد. رسيدن به آن طرف خیابان، هر نوع انگيزه را توجيه مي کند.

پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.

هيتلر: اگر اراده ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلمانی از خيابان رد خواهد شد!

احمدی‌نژاد: خيابان و فناوری رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است، حاصل رشد علمی جوانان ایران و حق ملت ایران است. ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهیم داد. موج معنويت و بيداری در دنيای اسلام، به اميد خدا به زودی اين مرغ را از دامان دنيای اسلام پاک خواهد کرد.

فوتباليست: آفسايد بود آقا! ما هر چی به اين داور گفتيم بی‌انصاف قبول نکرد!

کودک: که به اون طرف خيابون برسه.

اضافات و افاضات نبوی:

حسنی: ای حیوان! تو از خیابان رد می شی چه غلطی بکنی. برو طویله!

مقام معظم رهبری: دیدید که چگونه این مرغ از خیابان رد شد؟ ملت ما می داند که این ساده دلی است که بعضی از عوامل دشمن به ملت القا می کند که این مرغ بود، در حقیقت این دشمن بود.

مرحوم دکتر فردید: این مرغ در حقیقت همان مورگ در زبان لاتین و مورگان در انگلیسی و مرنجانخان در زبان کلدانی است و خیابان هم در حقیقت ساحت تحتانی تخنه یا تکنولوژی است که می خواهد بگوید که ساحت غرب رو به زوال است.

سخنگوی وزارت خارجه: عبور این مرغ توسط وزارت خارجه ایران تکذیب می شود، هیچ مدرکی برای عبور مرغ وجود ندارد، ولی خود آمریکایی ها می دانند که بارها شترمرغ از بزرگراههای آمریکا رد شده است.

اکبر گنجی: شورای نگهبان هرگز اجازه نمی دهد مرغی که در جناح محافظه کاران نیست از خیابان رد بشود.

ابوالحسن بنی صدر: من چهارده دلیل دارم که اولا خروس بود، ثانیا خیابان نبود و ثالثا اصلا رد نشد، تمام مدارکش را هم دارم.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 14:1  توسط کچل خیکی  |